close
تبلیغات در اینترنت
مواجهه حضرت امیر علیه السلام با حارث در آغاز هجرت

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 6 نفر
بازدیدهای دیروز : 103 نفر
كل بازدیدها : 776434 نفر
بازدید این ماه : 953 نفر
بازدید ماه قبل : 1820 نفر
نظرات : 819
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 715 نفر
امروز : پنجشنبه 26 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

کمي که دشمنان نزديکتر شدند ، به ايمن و ابوواقد گفتند تا کاروان را نگه داشته ، شتران را خوابانده و زنان را از آنها پياده کنند وبه گوشه‏اي ببرند. و خود به جاده برگشته و به سوي مهاجمان روانه شدند . اينک در خم جاده، مهاجمان که به سرعت برق و باد مي‏شتافتند ، ایشان را ديدند که با شمشيري برکشيده از نيام و آهيخته، ايستاده و گويي منتظر ايشان است.

 


چون به ایشان رسيدند ، لگام کشيدند و اسبها را نگه داشتند...

- راه را بسته‏اي؟

- نه. هر جا مي‏خواهيد برويد . فقط راه تعرض را بسته‏ام .

به قهقهه خنديدند .

- راه تعرض را بسته است. اين علي علیه السلام راه ما را بسته است.

- پسر ابوطالب اين روزها چه شوخ شده است .

حضرت علیه السلام پاسخشان را نداد .

حارث گفت :

- براي چه شمشير در دست گرفته‏اي؟

- براي چه شما شمشير در دست گرفته‏ايد.

- ما گروهي مرد جنگاوريم...

- من نيز اگر خدا بخواهد جوانمرد و آن گاه جنگاورم.

دوباره قهقهه زدند و درين لحظه يکيشان گفت:

- خائن حقه‏باز گمان کردي زنان را با خود برداشتي و بردي و نجات يافتيد؟ برگرد بي‏پدر. [1] .

و آن گاه يکي ديگر افزود:

- بيچاره، زنان را برگردان .

- چه گفتيد ؟

- گفتيم زنان را به مکه برگردان .

- براي چه ؟

- زيرا تمامي‏تان اسيران ماييد .

- اگر برنگرديم چه مي‏شود ؟

- آنها را به انضمام سر تو برمي‏گردانيم .

 

 

آغاز جنگ

 اينک دو سه تايشان آهنگ حمله به سوي زنان را کردند که آن سو نه چندان دورتر در کنار شتران ، ابوواقد و ايمن ايستاده بودند . ناگاه صداي شيون و زاري زنان برآمد...

درين لحظه حضرت علیه السلام فريادي کشيده و شمشير را بالاي سر برافراشتند :

- هاي! اگر به سوي آنان برويد و دست به ايشان بزنيد خونتان را مي‏ريزم .

و همان طور پياده با شمشير آهيخته به سويشان دويدند...

نه. اين جوان شوخي نمي‏کرد. غيرتمندانه ايستاده بود و هرگز اجازه نمي‏داد به حريم عفافي که در پناهش بود تعرضي کنند و زنان را ببرند . پس اول بايد شر او را دفع مي‏کردند . بدين‏سان به سرعت بازگشتند و همگي‏شان به سوي او تاخت آوردند... حارث شمشيري حواله‏ي حضرت علیه السلام کرد . ضربه را به راحتي دفع کردند . و آن يکي همچنين . ضربه‏ي او را نيز دفع نمودند. و لحظه‏اي در ميان گرد و خاک چرخي زده و با اين که مي‏توانستند حارث را که بيشتر از همه در معرض ضربه‏ي شمشيرشان بود بزنند ، نزدند . زيرا ديدند که به سبکبالي عقاب و صولت شير در ميانشان پرواز کرد و غران پيش آمده و خود را ميان زنان و جمع مهاجمان حايل کردند .

باز آنان حمله آوردند و حضرت امیرعلیه السلام ضرباتشان را دفع کرد... به چالاکي گرداگرد خود و جمع مي‏چرخيدند و فقط دفاع مي‏کردند...

درين لحظه ناگاه ايستاده و دستهايشان را به علامت توقف کارزار از هم گشودند و فرمودند:

- بازگرديد . بگذاريد برويم . نمي‏خواهم خوني از شما بريزم...

لحظه‏اي درنگ کردند و از سر خشم و تصميم به يکديگر نگاه کردند .

- نه . بايد کارش را تمام کرد . حارث بر «جناح» دلاور گروه و برده‏ي قدرتمند خويش بانگ زد و گفت :

- کارش را تمام کن .

و برده که تاکنون به گونه‏ي جدي دراین ستيز شرکت نکرده بود، همچون سگي درنده و قدرتمند که صاحبش بند ازو مي‏گشايد و به سوي صيد رهايش مي‏کند ، متوجه شکار خود و وظيفه‏ي خطيري که بر عهده داشت ، شد .

اينک برده‏ي آهنين رگ ، با تمامي قدرت خود اسب به سوي ایشان راند و چون به آن حضرت رسيد، در يک لحظه بر رکاب ايستاد و با تمام قدرت شمشيري حواله‏ي سر ایشان کرد . مهاجمان ديدند که باز شمشير و ضربه‏ي سهمناکش را به آساني رد کرده و آن گاه در برابر حيرت جمع ، در ميان گرد و خاک گويي جستي زده و يکي دو ذرع از زمين برجهيد و چنان شمشير بر شانه‏ي سوار زدند که او را بر اسب ميخکوب کرد... اول نفهميدند چه شده است... و بعد، ديدند که مرد رزم‏آور و يل تقريبا دو نيم شده است. ضربه به حدي شديد و ناگهاني بود که اگر به چشم خود نمي‏ديدند ، نمي‏توانستند باورکنند که قدرت پنجه‏ي يک تن حتي بس قوي، پيلتن و جنگاور چنين کرده است. شمشير به گونه اريب در کنار سر، روي شانه فرود آمده و دوش مرد را تا پايين سينه شکافته و دو نيمه کرده بود و با همان شدت بر يال و گردن اسب نشسته بود ، چنان که سوارکار و اسب هر دو در لحظه‏اي فروافتاده و غرقه‏ي خاک شدند . اين چيز عجيبي بود و تاکنون نظير چنين صحنه‏اي را نديده بودند و آن گاه عجيب‏تر از همه آن که ديدندش که همان گونه بي‏محابا و آرام ميان جاده ايستاده است و به شادماني و استواري چنين رجز مي‏خواند :

 

خلوا سبيل الجاهد المجاهد

آليت لا اعبد غير الواحد

 

راه مجاهد جهادگر را باز کنيد

که سوگند خورده جز خداي يگانه را نپرستد

 

 

عقب نشینی حارث:

در اين لحظه هيچ کدامشان از جاي خود تکان نخوردند ، و پيش‏تر از همه حارث عقب کشيد . نه ، کار اين جوان شوخي نبود . کافي بود حمله کنند تا خون تمامي‏شان را بر خاک بريزد . از ديدن اين صحنه آن‏سان ترسيدند که حارث چنين گفت :

- با تو کاري نداريم . برو و هر جا مي‏خواهي کاروانت را بردار و ببر.

و سر اسبش را برگرداند . اما جوان رهايشان نمي‏کرد ، آمد و راهش را گرفت و چنين گفت:

- ما به سوي پيامبر صلی الله علیه و آله مي‏رويم ، اگر بازگرديد و دوباره مزاحم خانواده رسول خدا صلی الله علیه و آله شويد ، هرکه باشد خونش را مي‏ريزم... اينک برويد...

شگفتا ! تا مدتها مهاجمان چنين با خود مي‏انديشيدند : چگونه آن حضرت ، «جناح» آن برده قوي يال و کوه کوپال را زده بود... شدت ضربه و سرعت برق‏آساي تيغش به حدي بود که گويي مرد را صاعقه زده بود . و برده در همان اولين لحظه تکاني سريع و رعشه‏آسا در سراسر اندامش پديد آمده و سپس ناگاه بر زمين افتاده و گويي در جا خشک شده بود... باور کردني نبود. و از همه بدتر آن که چگونه اين خبر را به مکه ببرند ؟

... اين اولين درگيري حضرت امیرعلیه السلام با سپاه کفر بود که راويان معتبر و ثقه‏ي شيعي چونان طوسي و طبرسي نيز گزارش کرده‏اند... مهاجمان به مکه بازگشتند و چنان که خردمندانه‏تر نيز همین بود ، قصه شکست خفت‏بار خود را گزارش نکردند . فقط گفتند کاروان رفته بود و بدان دست نيافتند... اما مدتها آن جمع هفت نفري که روح و جسمشان عميقا سخت‏ترين زخم تحقير و رسوايي را بر خود ديده بود ، در خلوت حيراني خود به حضرت امیرعلیه السلام انديشيده و ترس و کينه‏ي ناگفتني و فراموش ناشدني ایشان را در دل گرفته بودند. [2] .

اينک امیرالمومنین علیه السلام به مسافران گفتند سوار شوند و ابوواقد شتران را به حرکت درآورد . بدين گونه تا ضجنان رفتند و شب به آن جا رسيدند و توقف کردند . آن جا گوشه‏اي زنان را اسکان داده و سپس خود گوشه‏اي ر انتخاب نمودند . هر يک در بيابان به نماز ايستادند و تا صبح ايستاده ، نشسته و بر پهلو دراز کشيده ، نماز کردند و با خالق آسمان و جانها، و معبود هستي و قبله‏ي جهانها راز و نياز کردند... و سپس پيش از سپيده دوباره حرکت آغاز کردند . بدين گونه رفتند و حضرت امیرعلیه السلام در پي‏شان پياده مي‏آمد . چنان که پاهايشان همه جرحه جرحه و خون چکان شده بود .

 

 

دیدارحضرت امیر با رسول خدا صلی الله علیه وآله در قبا: 

حضرت امیرعلیه السلام کاروانشان را به سلامت به قبا رساندند... چون پيامبر صلی الله علیه و آله خبر ورودشان را شنيدند ، بسيار خوشحال شدند . گفت علي علیه السلام را نزد من آوريد . پاسخ گفتند از شدت تعب راه ، مانده است و نمي‏تواند راه بيايد. زيرا پاهايش به سختي مجروح گشته است . پيامبر صلی الله علیه و آله برخاسته و خود به ديدار علي علیه السلام آمدند . چون ایشان را به اين حال ديدند ، در برش گرفته و در آغوش خود کشيدند و بر او گريستند... هنوز نيز پاهايش خون‏چکان و متورم بود... نوشته‏اند که در همين ملاقات بود که به حضرت امیر علیه السلام چنين فرمودند :

- اي علي تو اولين مردم از اين امتي که به خدا ايمان آورد . تو اولين کسي هستي که به سوي خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله اوهجرت کردي . و تو آخرين وفادار اين امت بر عهد و پيمان اويي . اي علي به آن کسي که جان من در دست اوست سوگند ، جز مؤمن که خدا دلش را به ايمان آزموده است ، تو را دوست ندارد و جز منافق يا کافر، هيچ جاني دشمني و بغض و کين تو را برنمي‏گزيند .

 

  

 

 

[1] عين اين جمله را طبرسي در امالي خود چنين آورده است: ظننت انک يا غدار ناج بالنسوة ارجع لا ابالک.

[2] ماجراي جنگ و درگيري مولا علي عليه السلام با مشرکان را اغلب اهل سنت گزارش نکرده و به سکوت برگزار کرده‏اند. در حالي که از محققان شيعه ابن‏شيخ صاحب امالي نيز در کتاب خود از ص 295 به بعد آن را گزارش کرده است. ر. ک ج 19، بحار، ص 67. 




درباره : اماکن مدینه منوره ,مسجد النبـی ,مسجد قبا ,مسجد ضرار ,الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
مواجهه حضرت امیر علیه السلام با حارث در آغاز هجرت
هجرت اميرمؤمنان عليه السلام از مکه به سمت مدینه
برچسب ها : ماجراي جنگ و درگيري مولا علي عليه السلام با مشرکان را اغلب اهل سنت گزارش نکرده و به سکوت برگزار کرده‏اند. در حالي که از محققان شيعه ابن‏شيخ صاحب امالي نيز در کتاب خود از ص 295 به بعد آن را گزارش کرده است. ر. ک ج 19، بحار، ص 67. , عين اين جمله را طبرسي در امالي خود چنين آورده است: ظننت انک يا غدار ناج بالنسوة ارجع لا ابالک. , اي علي تو اولين مردم از اين امتي که به خدا ايمان آورد . تو اولين کسي هستي که به سوي خدا و پيامبر صلی الله علیه و آله اوهجرت کردي . و تو آخرين وفادار اين امت بر عهد و پيمان اويي . اي علي به آن کسي که جان من در دست اوست سوگند ، جز مؤمن که خدا دلش را به ايمان آزموده است ، تو را دوست ندارد و جز منافق يا کافر، هيچ جاني دشمني و بغض و کين تو را برنمي‏گزيند ,


نوشته شده در 24 / 09 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 1034 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : Unknown
شکلکشکلکشکلکشکلک
14 تير 1395 | 22:10
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2465
فشن ها در تهران بازدید : 2307
عطر انتظار بازدید : 2301
سفری بسوی شام بازدید : 2179
عاشورا و مهدویت بازدید : 2157
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا