close
تبلیغات در اینترنت
نصايح امّ‏سلمه به عايشه

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 2 نفر
بازدیدهای دیروز : 103 نفر
كل بازدیدها : 776430 نفر
بازدید این ماه : 949 نفر
بازدید ماه قبل : 1816 نفر
نظرات : 819
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 715 نفر
امروز : پنجشنبه 26 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

 بالاخره آن نصايح از آن بانوي سعادتمند ام‏ّّّسلمه در گوش عايشه باد در چنبر و آب در غربال بود سوار بر هودج(مرکب،ناقه) شد و رفت به بصره و خلق کثيري را براي اين که خلافت را براي طلحه پا برجا بنمايد به کشتن داد. طلحه کشته شد و عايشه به مقصود خود نرسيد.

 

نظريۀ عايشه در خروج بر أميرالمؤمنين

ما مي‏پرسيم که عايشه چه نظريه‏اي داشته که در هودج بنشيند و از مکّه اين راه دور را طي کند تا داخل بصره بشود و جنگ جمل را سرپا کند، تا اينکه سي هزار نفر را به کشتن بدهد؟!. بعد از اندک تأمل و ترک تعصّب معلوم مي‏شود که عايشه غرضي نداشته؛ مگر دشمني با أميرالمؤمنين و همين براي عايشه کافي و وافي است. چه آنکه؛ خداي تعالي مي‏فرمايد: «اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منکم» و به اتّفاق جميع مسلمين آن حضرت بعد از قتل عثمان اولي الامر أميرالمؤمنين بود و اطاعت او بر همۀ امت لازم و واجب بود و مخالفت امرا و از مهلکات موبقه و گناهان کبيره بود و حضرت عايشه عوض اطاعت، چندان دق باب مخالفت کرد تا اينکه سي هزار خلق را به کشتن داد. سياه باد روي جهالت و ناداني. حضرات ابناء سنت چون خروج عايشه را مانند جريان غديرنمي توانند انکار بنمايند، ناچار به ضيق خناق گرفتار شدند(سکوت کردند) و رقص الجمل ديگري روي کار آوردند و چندان تأويلات رکيکه به کار بردند تا اين عوام بيچاره را چشم و گوش بسته در وادي هلاکت انداختند و همۀ اين بلاها از قضاة رشوه و علماء سوء ايشان است. چنان در اذهان مردم رسوخ دادند که خروج عايشه براي اصلاح بوده. در مقام عام‏فريبي و شيّادي چندان جلباب حيا از رخ برافکندند که خروج عايشه را منقبتي قرار دادند و مسير او را به جانب بصره موجب اجر و ثواب دانستند که براي طلب خون خليفۀ مظلوم سعي خود به کار برده و در مقام اصلاح بين امّت درآمده.

 

 طائفه ديگر از اهل سنت که اطّلاع از تواريخ دارند و مطّلع به نکات و دقايق آثار هستند، اين معني را قبول ندارند که خروج عايشه براي اصلاح بوده و سفر او را سفر معصيت مي‏دانند. در نهايت مي‏گويند: توبه کرد و ما از روي انصاف اين دو مدعا را با دليل محکم باطل مي‏کنيم من شاء فليؤمق و من شاء فليکفر .

 

شهادت امّ‏ّّّسلمه به اينکه عايشه دشمن علي است

   در "مدينة المعاجز" سيدهاشم بحراني در معاجز امام حسن مجتبي عليه‏السلام روايت طولاني نقل کرده. مورد حاجت آن را با روايت (فتن بحار) به طر خلاصه نقد کرده، اينجا ايراد مي‏نمائيم.

   مي‏فرمايد: پس از رجوع حضرت امام حسن عليه‏السلام از کوفه به جانب مدينه، زوجات حضرت رسول براي تعزيت وفات حضرت أميرالمؤمنين و تهنيت قدوم مبارک آن حضرت انجمني کردند. از آن جمله(از ميان آنها) عايشه به ديدن آن حضرت نيامد، تا[اين که] زنان رسول خدا –صلي الله عليه وآله او را توبيخ کردند.[او] آمد به ديدن آن حضرت در حالي که ام‏ّّّسلمه حاضر بود، عايشه عرض کرد:« يا ابامحمّد! فراق جد بزرگوار تو روزي بر تو معلوم شد که پدرت کشته گرديد و تا پدرت بود گويا جد تو از دنيا نرفته بود. »

حضرت امام حسن فرمود:« بلي و لکن بر من معلوم است آنچه از تو صادر گرديد از اظهار فرح و سرور و آنچه که در نيمۀ شب از تو صادر گرديد از شکافتن زمين با پاره‏اي از آهن، بدون شمعي و چراغي که در حين شکافتن آن قطعۀ آهن دست تو را مجروح گردانيد که تا به حال مجروح مي‏باشد براي اينکه بيرون بياوري از آن کوزه‏هاي سبز که مملو از درهم و دنانير بود و اينها را تحصيل کرده بودي و در زمين مدفون ساختي تا اينکه پدرم کشته بشود و آن را به مبغضين علي انفاق کني. پس چهل دينار بيرون آوردي در حالي که عدد آن را نمي‏دانستي. پس آن چهل دينار را ميان مبغضين علي عليه‏السلام قسمت کردي از قبيله‏ي تيم و عدي و بر من مخفي نيست که هنگام استماع خبر شهادت پدر بزرگوار من اظهار بشاشت و بهجت کردي. »

و به قول لبيدبن ربيعه تمثل جستي و اين بيت را بر زبان آوردي.

فالقت عصاها و استقرت بها النوي

کما قر عينا بالاياب المسافر

عايشه اين خبر را به غايت(شديداً) انکار نمود. امّ‏سلمه فرمود:« اي عايشه واي بر تو! از اين کارها و اين گونه کلمات و مقالات از تو بعيد نيست. من شهادت مي‏دهم که تو حاضر بودي با امّ‏ايمن و ميمونة که رسول خدا –صلي الله عليه وآله به من فرمود:« اي امّ‏سلمه من در نفس تو چه مکان و منزلتي دارم. »

عرض کردم:« شما را در نفس خود مقامي و قربي مي‏بينم که نمي‏توان احصي کرد و تحديد نمود.» آن جناب فرمود:« علي را چگونه مي‏بيني؟» عرض کردم:« او را در محبّت، نه مقدم مي‏دانم نه مؤخر و هر دو در دل من مساوات داريد.»

فقال: «شکر الله لک ذلک يا ام سلمه فلو لم يکن علي في نفسک مثلي لبرئت منک في الاخره و لم ينفعک قربي منک في الدنيا»

فرمود:« خدا را شکر بايد کردن که علي در نفس تو بمانند من است و اگر نه من از تو در آخرت بيزاري مي‏جستم و قرب تو به من در دنيا نفع و بهره نداشت.»

اين وقت، تو اي عايشه! به حضرت رسول عرض کردي:« زنان تو به جان و دل همگي چنين باشند. »

آن حضرت فرمود:« نه چنين است حسبک يا عايشه.» در اين وقت عايشه روي به ام‏سلمه کرد و گفت:« رسول خدا به دار بقا رحلت فرمود و علي هم بدين گونه به شهادت رسيد. مرا خبر داد که امام حسن مسموم مي‏شود و امام حسين کشته مي‏گردد.» جناب امام حسن عليه‏السلام فرمود:« آيا جد من به تو خبر نداد که تو چگونه مرگ را درک مي‏کني و به کجا مي‏روي؟»

عايشه گفت: «مرا به خير خبر داد.» امام حسن عليه‏السلام فرمود:

« و الله جد من به من خبر داد که تو به مرض (دبيله) که مردن اهل آتش است خواهي مردن و با اصحاب خود به آتش خواهي رفت. »

گفت: «اي حسن! پيغمبر چه وقت خبر داد به تو؟» فرمود:« آن وقت که ما را خبر داد به اين که تو با علي دشمني خواهي کرد. »

اين حديث دلالت واضحه در متانت ايمان و معرفت امّ‏ّّّّسلمه به حقيقت نبوّت و ولايت دارد.

 

نصايح سودمند امّ‏سلمه به عايشه و مخالفت او

   ابن ابي‏الحديد در شرح نهج‏البلاغه‏ (ص 77 از جلد 2) از طبع مصر روايت کند که: عايشه هنگام حرکت از مکّه به جانب بصره به خدمت امّ‏سلمه آمد و در آن وقت امّ‏سلمه در مکّه بود. خواست او را فريب دهد و با خود در حرب (جنگ)با أميرالمؤمنين همداستان نمايد. عرض کرد:« اي دختر ابي‏اميه! تو بهترين زوجات رسول خدا و بزرگترين ايشاني و اوّل زني از زوجات رسول خدا –صلي الله عليه وآله که به مدينه هجرت کرد. تو بودي[که] هرگاه هديه مي‏آوردند، از خانۀ تو به حجرات(اتاق ها) زوجات قسمت مي‏نمودند و بيشتر اوقات جبرئيل امين به سيد المرسلين در منزل تو نازل مي‏شد.» ام‏سلمه مي‏فرمود: «غرض تو از اين سخنان چيست؟» عايشه گفت: «عبدالله بن زبير به من خبر داده است که عثمان را توبه دادند و بعد از اينکه توبه کرده است او را در شهر حرام در حالي که روزه بوده به قتل رساندند و اکنون من عازم شدم که به جانب بصره سفر بنمايم و همراه من، طلحه و زبير حرکت مي‏نمايد و من دوست دارم که تو هم با ما همداستان بشوي و با من به جانب بصره حرکت بنمايي شايد خداوند متعال امر اين امّت را به دست ما اصلاح بنمايد. »

امّ‏سلمه از استماع اين سخنان آتش خشمش زبانه گرفت و فرمود:« اي عايشه! مي‏خواهي با اين حيله و مکر مرا فريب بدهي؟! من ام‏سلمه هستم. حبائل مکر تو در من کارگر نخواهد شد. طرفة ماجرايي است که ديروز مردم را به کشتن عثمان تحريص مي‏کردي و بدترين دشنام ها به او مي‏دادي و او را جز به نام نعثل يهودي مخاطب نمي‏ساختي و امروز براي او سنگ به سينه مي‏زني و در طلب خون او دست از آستين بيرون کشيدي؟! مي‏خواهي با نفس رسول و زوج بتول دق باب محاربت بنمايي و فتنۀ خاموش شده را روشن بنمايي؟! با اينکه منزلت علي را در نزد خدا و رسول کاملاً مطلع هستي. اگر تو از خاطر سترده‏اي(پاک کرده اي) و آن را فراموش کرده‏اي من اکنون تو را متذکر بنمايم. آيا در خاطر داري روزي را که رسول خدا –صلي الله عليه وآله با علي نجوي مي‏کرد؟، چون راز آنها به طول انجاميد تو گفتي اکنون مي‏روم و به علي جسارت مي‏کنم. من تو را نهي کردم. از من نشنيدي، رفتي. طولي نکشيد که با چشم اشک‏آلود برگشتي و من از تو سئوال کردم تو را چه مي‏شود؟ جواب گفتي که من بر آنها وارد شدم و با علي گفتم:« اي پسر ابوطالب از نه روز يک روز قسمت من مي‏باشد که با رسول خدا به سر برم اين يک روز را هم تو بين من و رسول خدا حائل مي‏شوي.» چون رسول خدا –صلي الله عليه وآله اين سخن از من شنيد رنگ صورت مبارکش سرخ شد و غضب بر او مستولي گرديد و فرمود:« برگرد اي عايشه !به خدا قسم علي عليه‏السلام را دوست نمي‏دارد مگر مؤمن و دشمن نمي‏دارد او را و دشمن نمي‏دارد احدي از اهل بيت مرا، مگر اين که او خارج از ايمان است. آيا چنين بود اي عايشه؟!، عايشه گفت:« بلي آن را منکر نيستم».

و نيز امّ‏سلمه فرمود:« آيا در خاطر داري اي عايشه روزي را که من و تو خدمت رسول خدا بوديم؟! تو سر آن حضرت را مي‏شستي و موي سر او را اصلاح مي‏نمودي و من از خرما و کشک و روغن غذائي ترتيب مي‏دادم. در اين حال رسول خدا –صلي الله عليه وآله سر بلند کرد و فرمود:̓ ليت شعري آيتکن صاحبة الجمل الادبب تنبحها کلاب حوئب̒ (کاش مي‏دانستم کدام يک از شما صاحب شتر پر مو هستيد که بر آن سوار مي‏شويد و سگ هاي حوئب به روي شما فرياد بنمايند) من از وحشت اين خبر وحشت اثر دست از ترکيب طعام برداشتم و گفتم:̓ انا لله و انا اليه راجعون اعوذ بالله و برسول الله من ذلک̒. اين وقت رسول خدا دست بر پشت تو نهاد و فرمود: اياک ان تکوني يا حميرا صاحبة جمل الادبب ناکبة عن الصراط عايشه گفت:« بلي اين قصه را در خاطر دارم. »

و نيز امّ‏سلمه فرمود:« اي عايشه! در خاطر داري که من و تو با رسول خدا در سفري بوديم و علي بن ابي‏طالب در سايۀ درختي نشسته بود و نعلين رسول خدا –صلي الله عليه وآله را وصله مي‏زد و لباس آن حضرت را مي‏شست. در آن هنگام پدر تو با عمر طلب اذن کردند بر رسول خدا –صلي الله عليه وآله وارد شوند من و تو برخاستيم. عقب پرده رفتم. پدر تو و عمر از رسول خدا –صلي الله عليه وآله پرسش کردند که:« يا رسول الله ما نمي‏دانيم مقدار حيوة شما را اگر ما را اعلان مي‏فرمودي که خليفۀ بعد از من کيست که مفزع ما بوده باشد. »

و به روايت ابن ابي‏الحديد فرمود:« اگر بگويم هر آينه متفرق خواهيد شد. چنانچه بني‏اسرائيل از هارون برادر موسي متفرق شدند. همانا من مکان او را مي‏بينم. »

و به روايت متعدّد ديگري، به تمام صراحت فرمود: «خليفۀ بعد از من خاصف النعل است.» پس ابوبکر و عمر بيرون رفتند و من و تو به نزد رسول خدا آمديم و تو جسورتر بودي از ما در تکلم با رسول خدا –صلي الله عليه وآله  پس گفتي:« يا رسول الله! من کنت مشخصا عليهم فقال خاصف النعل. »

پس بيرون آمديم، غير علي را نديديم که نعل آن حضرت را پينه مي‏کند. پس تو گفتي:« يا رسول الله! غير علي کسي در اينجا نيست.» حضرت فرمودند:« وصي من همين است.» عايشه گفت:« بلي .اين قصه را در خاطر دارم.» امّ‏سلمه فرمود:« با اين حال مي‏خواهي بر او خروج بنمائي و آتش خاموش را دامن بزني. »

[در] اين وقت عبدالله بن زبير که پنهانی این حرف ها را گوش می کرد، در عقب در يکباره بانگ زد:« اي ام‏سلمه! از آل زبير چه بدي ديده‏اي که اين مقدار خصومت مي‏کني؟» ام‏سلمه فرمود:« تمام اين فتنه‏ها از تو است که برمي‏انگيزي و پدرت را به معرض هلاکت مي‏اندازي. آيا روا داري کسي را که رسول خدا او را والي مسلمانان کرده و او را بر مهاجرين و انصار سيادت و رياست داده است و همه با او بيعت کردند، تو مخالفت نمائي.» عبدالله ب زبير گفت: «من هرگز نشنيده‏ام که پيغمبر علي را والي مسلمانان کرده باشد. »

امّ‏سلمه فرمود: «خالۀ تو نزد من نشسته است. از او پرسش کن. در برابر او مي‏گويم اي عايشه نشنيده‏اي از پيغمبر که فرمود:̓ علي خليفۀ من است و معصيت امر او معصيت و نافرماني من است.̒» عايشه گفت:« چرا شنيدم. »

پس امّ‏سلمه فرمود:« از خدا بترس و از آنچه پيغمبر فرموده حذر کن. تو را طلحه و زبير مغرور نکند.» عايشه بعد از همۀ اين نصايح گفت:« من براي طلب اصلاح مي‏روم»( و ارجو فيه الاجر ان شاء الله) امّ‏سلمه فرمود:« اکنون خود مي‏داني. »

و به روايت اعثم کوفي عايشه با کمال خشم و غيض از نزد امّ‏سلمه بيرون رفت.

 

کلمات بليغۀ امّ‏سلمه در نصيحت عايشه

و نيز ابن ابي‏الحديد (در ج 2 ص 79) از طبع مصر گويد:« لما ارادت عايشة الخروج الي البصرة اتتها ام‏سلمة فقالت لها انک سدة بين محمد رسول الله و بين امته و حجابک مضروب علي حرمته قد جمع القران ذيلک فلا تندحيه و سکني عقيراک فلا نصحريها الله من وراء هذا الامة لو اراد رسول الله ان يعهد اليک عهدا علت علت و في نسخة قد علم رسول الله مکانک و لو اراد ان يعهد اليک علت علت بل قد نهاک رسول الله عن الفرطه او الفراطه في العلاء ان عمود الاسلام لا يثاب بالنساء ان مال و لا يراب بهن ان صدع حماديات النساء غض الاطراف و خفر الاعراض و قصر الوهازة و ما کنت قائلة لو ان رسول الله عارضک في بعض الفلوات ناصبة قلوصا من منهل الي منهل آخر ان بعين الله مهواک و علي رسوله تردين و قد وجهت سدافته و ترکت عهيدا اقسم بالله لو سرت مسيرک هذا ثم قيل لي ادخل الفردوس لاستحييت ان القي محمدا هاتکته حجابه قد ضربه علي اجعلي حصنک بيتک و وقاعة الستر قبرک حتي تلقيه و انت علي ذلک اطوع ما تکونين اليه (لله) ما لزمته و انصر ما تکونين للدين ما جلست عنه لو ذکرتک من رسول الله قولا تعرفينه نهشت به نهش الرقشاء المطرقة ذات الجنب ثم انشاء ات ام‏سلمة رضي الله عنها هذه الابيات تعريضا عليها.

لو ان معتصما من زله احد

کانت لعايشة العبتي علي الناس

کم سنته لرسول الله ذاکرة

و تلو اي من القران مدراس

و حکمه لم تکن الا لها جسها

في الصدر مذهب عنها کل وسواس

يستنزع الله من قوم عفو لهم

حتي يمر الذي يقضي علي الراس

و يرحم الله ام المؤمنين لقد

تبدلت بي ايحاشا بانياس»

چون عايشه به خانۀ امّ‏سلمه آمد و چندان که امّ‏سلمه او را پند و اندرز نمود و فضائل أميرالمؤمنين را به خاطر او آورد، همه چون باد در چنبر و آب در غربال بود و اصلاً به آن نکوهيده خصال فايدتي نبخشيد(در او اثر نکرد) و با کمال غيض و خشم از نزد امّ‏سلمه بيرون رفت. باز براي اتمام حجّت ام المؤمنين امّ‏سلمه چادر عصمت بر سر نموده به منزل عايشه رفت و اين کلمات بلاغت آيات را بر عايشه خواند که حاصل آن به فارسي اين است:

 اي عايشه! به درستي که تو به منزلۀ بابي براي خانه هستي که اگر آن باب منهدم گردد، بر خانه نقص وارد آيد. اگر تو هتک بشوي، حرمت رسول خدا هتک شده. اکنون سبب هتک حرمت پيغمبر مشو. تو سده هستي بين امّت و رسول خدا و پرده‏اي که حرمت رسول خدا را مصون دارد آن پرده را مدر.، قرآن تکليف تو را معيّن کرده (و قرن في بيوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي) سروده، پس کتاب خدا را پس پشت مينداز و در خانۀ خود ساکن باش و آيۀ شريفه (يدنين عليهن من جلابيبهن)[را] ناديده مگير. در خانه بنشين و پرده به روي خود آويز و خود را مستوره دار. لشکرکشي و صحراگردي را به رجال واگذار. خداوند متعال دانا و بينا به حال اين امّت و رسول اکرم شاهد و گواه اين حرکت و سير تو است و مي‏بيند که اين خروج از جادۀ صواب بيرون است و تو را تحذير فرموده و نهي کرده که اقدام در اين کار ننمايي وسعي در ايتان اين فتنه نفرمايي. هيچ گاه ستون اسلام به زنان مستقيم نشده و نخواهد شد و اگر در آن شکستي پيدا شود يا لطمه‏اي پديد آيد، زنان قادر نيستند که سد آن لطمه و جبران کسر آن بنمايند. نهايت صفات حميدۀ زنان و کما پسنديدۀ ايشان در خانه نشستن و پرده بر رخ افکندن است و هيکل خود را از نامحرمان پوشيدن است. به فرض اگر در عرض راه حضرت رسول –صلي الله عليه وآله با تو مصادف شود چه خواهي گفت و چه عذر تواني آورد که بر شتر سوار شوي در ميان چندين هزار نفر نامحرم از شهري به شهري سير بنمايي و سبب شوي که تيغ ها از غلاف کشيده شود و خون ها ريخته گردد و هتک حرمت رسول خدا شود و آن همه سفارش هاي او پايمال گردد. به خدا قسم، که اين خروج تو به جانب بصره اگر خداي نکرده براي من اتّفاق افتد، پس خازنان بهشت مرا به جانب بهشت و فردوس اعلا تکليف کنند، من شرم مي‏کنم از روي رسول خدا –صلي الله عليه وآله  که داخل بهشت شوم و او را ملاقات کنم در حالي که حرمت او را ضايع کرده باشم و حجابي که از براي من تعيين کرده بود، او را هتک کننده باشم. اي عايشه! خانۀ خود را قلعۀ خود قرار بده و حجرۀ خود را چون قبر که ستر تو باشد، تا رسول خدا را ملاقات نمايي. اگر اين کار کني، نصرت اسلام کرده‏اي و حرمت خود را حفظ نموده اي. همانا بهترين اوقات تو لزوم بيت است که از براي عزّت و نصرت اسلام بهتر و به جهت شرافت دين کامل‏تر است. اي عايشه! اگر تو را متذکر بنمايم به آنچه از رسول خدا شنيده‏ام براي تو گزاينده‏تر از افعي سياه خواهد بود.

 پس اشعار مذکوره قرائت کرد. فقالت عايشه:« شتمتني يا اخت فقالت لها ام‏سلمه و لکن الفتنة اذا اقبلت غطت علي البصيرة و اذا ادبرت ابصرها العاقل و الجاهل» ( ديدۀ تو کور و چشم تو بي نور است) و مخفي نماند که اين نصايح کافيه و ممانعت واضحۀ امّ‏سلمه را ديگر از اکابر اهل سنت در کتاب هاي خود روايت کرده‏اند، مثل: ابن عبدربه اندلسي مالکي در عقدالفريد و احمدابن ابي‏طاهر در بلاغات النساء و ابن‏قتيبه در غريب الحديث و محمّدطاهر کجراتي در مجمع البحار و اعثمکوفي در تاريخ خود اين جمله تمام حديث را به عينها نقل کردند.

 

و لغويين اهل سنت، بيشتر لغات او را شرح کرده‏اند. مثل: ابوعبيده قاسم بن سلام در کتاب غريب القرآن در لغت "رقش" و ابن اثير جزري در کتاب نهاية در لغت "سدة" و" ندح" و "عقر "و "صحر" و "عول" و "فرط" و "ثوب" و "حمد" و "غض" و "خفر" و "وهز" و "نص" و "وجه" و "سدف" و "وقع" و "نهش" و در قاموس در لغت "سدف" و "ندح" و در کتاب صراح اللغة در لغة "ندح" و "فرط" و در شرح مقامات حريري پاره‏اي از اين حديث را نقل کرده و زمخشري در فائق در لغت "سدف" و "وهز" و سائر لغات اشاره به اين کلمات بلاغت سمات امّ‏سلمه نموده‏اند و تفصيل اين مقام را در جلد چهارم الکلمةالتامة در خلال واقعۀ جمل آمده است.




درباره : الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,سیاســـــی ,شخصیت های اسلامی ,همسران پیامبر ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ختـم همـگانـی زیـارت عـاشورا به نیـت تعجـیل در فـرج مـولا
متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی
برچسب ها : نصايح امّ‏سلمه به عايشه , آيا در خاطر داري اي عايشه روزي را که من و تو خدمت رسول خدا بوديم؟! تو سر آن حضرت را مي‏شستي و موي سر او را اصلاح مي‏نمودي و من از خرما و کشک و روغن غذائي ترتيب مي‏دادم. در اين حال رسول خدا –صلي الله عليه وآله سر بلند کرد و فرمود ,


نوشته شده در 09 / 10 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 1126 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : Unknown
شکلکشکلکشکلکشکلک
19 تير 1395 | 10:50
نام ارسال کننده : Unknown
شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
13 تير 1395 | 19:58
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2465
فشن ها در تهران بازدید : 2307
عطر انتظار بازدید : 2301
سفری بسوی شام بازدید : 2179
عاشورا و مهدویت بازدید : 2157
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا