close
تبلیغات در اینترنت
تلاش عایشه و حفصه برای پدرانشان

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 3 نفر
بازدیدهای امروز : 43 نفر
بازدیدهای دیروز : 38 نفر
كل بازدیدها : 789296 نفر
بازدید این ماه : 1055 نفر
بازدید ماه قبل : 7015 نفر
نظرات : 882
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 715 نفر
امروز : یکشنبه 25 آذر 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

شيخ مفيد در ارشاد آورده است که: بلال هر روز اذان مي گفت، سپس پيش پيامبر اکرم مي آمد و او را از اذان باخبر مي کرد. يک روز اذان صبح را گفت، سپس پيش آن حضرت آمد که ديد به سبب بيماري بيهوش شده است. بلال با صداي بلند گفت: «الصلاة، يرحمکم اللّه.» رسول خدا با صداي بلال، به هوش آمد و فرمود: «يکي به جاي من نماز بخواند، من توانايي آن را ندارم.»

به دنبال آن، عايشه، گفت:« ابوبکر را خبر کنيد!» و حفصه گفت: «عمر را خبر کنيد!»

رسول خدا به عمر و ابوبکر دستور داده بود که همراه سپاه اسامه خارج شوند و نمي دانست که آنان از دستورش سرپيچي کرده اند، امّا وقتي اين سخنان را از عايشه و حفصه شنيد، متوجّه شد که آنها از دستورش سرپيچي کرده و در مدينه مانده اند. او مشاهده کرد که هر کدام از اين دو سعي دارند تا پدر خودشان را براي اقامۀ نماز بفرستند و با اين که او زنده است در صدد فتنه انگيزي مي باشند. به همين دليل، فرمود: «بس کنيد. شما همانند زناني هستيد که يوسف را به زندان فرستادند.»

سپس علي و فضل بن عبّاس را فراخواند و پس از وضو، با تکيه بر آنها به سوي مسجد حرکت کرد، در حالي که از ضعف پاهايش بر زمين کشيده مي شد.

 

وقتي که از منزل وارد مسجد شد، ابوبکر را ديد که در محراب ايستاده است. آن حضرت نزديک محراب رفت و با دست به ابوبکر اشاره کرد که عقب برود. ابوبکر به عقب رفت و رسول خدا در محراب ايستاد. او نماز را از همان جايي که ابوبکر قطع کرده بود، ادامه نداد، بلکه نماز را از اول با تکبيرةالاحرام شروع کرد.[1]

 

برادر مرا فرا خوانيد

شيخ مفيد در ارشاد انشا کرده است: اميرالمؤمنين جز براي انجام کارهاي ضروري، رسول خدا را تنها نمي گذاشت. فرداي آن روز رسول خدا وقتي به هوش آمد، مشاهده کرد که همه در اطرافش هستند و حضرت علي عليه السلام در آن جا نيست. از اين رو، فرمود: «برادر و همراه مرا فرا خوانيد.»

عايشه که آن جا بود، گفت: «منظورش، ابوبکر، است، او را فرا بخوانيد.» ابوبکر فراخوانده شد و داخل اتاق رفت و بالاي سر آن حضرت نشست. ضعف بر آن حضرت غالب شده بود. براي همين، چشم هاي خود را بسته و ساکت بود. وقتي که چشم هايش را گشود و ابوبکر را ديد، صورتش را از او برگرداند. مدّتي گذشت و پيامبر همچنان ساکت بود. ابوبکر به اطرافيان گفت:« اگر با من کاري داشت، حتماً با من سخن مي گفت، پس برخاست و از اتاق خارج شد.»

پس از رفتن ابوبکر، پيامبر دوباره فرمود: «برادر و همراهم را فرا خوانيد.»

حفصه گفت: «شايد منظورش عمر مي باشد. او را فرا خوانيد.» هنگامي که عمر وارد شد و آن حضرت او را ديد، صورتش را از او برگرداند و حرفي نزد. مدّتي به سکوت گذشت تا اين که عمر هم گفت: «ظاهراً با من کاري ندارد و از اين رو، برخاست و رفت.»

پس از خروج عمر، آن حضرت براي سوّمين مرتبه گفت: «برادر و همراه مرا را فرا خوانيد.»[2] امّ سلمه گفت: «منظورش علي عليه السلام است، او را فرا خوانيد و دنبال ديگري نرويد.» پس علي عليه السلام را فرا خواندند. وقتي حضرت علي عليه السلام نزديک شد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديکش برود. علي خم شد و سرش را نزديک دهان آن حضرت برد. پيامبر مدّتي طولاني با او نجوا کرد. سپس علي عليه السلام در گوشه اي نشست تا آن حضرت به خواب رفت.

از علي عليه السلام پرسيده شد: «اي اباالحسن، پيامبر با تو چه مي گفت؟» پاسخ داد:« هزار درِ علم را به روي من گشود که هر دري هزار در دارد، [3] و مرا به چيزي وصيت کرد که به خواست خدا آن را انجام خواهم داد.»

پس از مدّتي رسول خدا چشم هايش را گشود و به علي عليه السلام فرمود: «اي علي، سر مرا در دامنت قرار ده، همانا امر الهي رسيده است. پس از آن که جان به جان آفرين تسليم کردم، دست بر صورتم بکش و آن را بر صورت خود بکش. سپس مرا رو به قبله کن و انجام کارهاي مرا به عهده بگير. [4] وقتي که از دنيا رفتم، مرا غسل بده و هنگام غسل، عورت مرا بپوشان؛ زيرا هيچ کس آن را نمي بيند، مگر اين که نابينا مي شود. [5] و پيش از همه بر من نماز بخوان و از من جدا نشو تا مرا به خاک بسپاري و از خداي متعال کمک بخواه [6] و مرا در همين جا دفن کن و قبرم را به اندازه چهار انگشت از زمين بالاتر قرار بده و مقداري آب بر آن بپاش.»[7] .

حضرت علي عليه السلام سر پيامبر را در دامن خود گذاشت. آن حضرت به حالت اغما فرو رفت. فاطمه با مشاهدۀ اين وضع خود را بر روي بدن پدر انداخت و با شيون و زاري اين شعر را مي خواند:

و أبيض يستسقي الغمامُ بِوجهه 

ثمال اليتامي عصمةً للأرامل

 

لحظاتي بعد رسول خدا به هوش آمد و اين شعر را شنيد. با صداي آهسته اي فرمود: دخترم، .... آن رانگو، بلکه اين را بگو:

«و ما محمّدٌ الاّ رسولٌ قدْ خلَت مِن قبلِهِ الرُّسُل أَفَإِن مات أَو قُتِل انقَلَبْتُم علي أعقابِکُم» [8]

( همانا محمّد، پيامبري همانند پيامبران ديگر است. آيا اگر از دنيا رفت يا شهيد شد، به گذشتۀ خود باز مي گرديد؟)

حضرت فاطمه عليها السلام به شدّت گريست. آن حضرت اشاره کرد که به او نزديک شود. فاطمه عليها السلام به او نزديک شد. پيامبر سخناني را در گوش او گفت که چهره اش شکوفا گرديد!

بعدها از فاطمه عليها السلام پرسيده شد: «رسول خدا چه چيزي به تو گفت که حزن و اندوهت برطرف گرديد و چهره ات شاداب شد؟» فرمود: «او به من مژده داد که من اوّلين نفر از اهل بيت هستم که به او ملحق مي شوم و مدّت زيادي طول نمي کشد که از پس او مي روم و همين مرا خوش حال کرد.»[9]

شيخ صدوق در أمالي از ابن عباس روايت کرده است: سپس پيامبر فرمود: «اي علي!، نزديک بيا، نزديکتر بيا،...» علي عليه السلام نزديک رفت تا آن حضرت دست او را گرفت و پيش خود نشانيد و در اين حال بيهوش شد.

حسن و حسين عليهماالسلام برخاستند و در حالي که گريه و زاري مي کردند، پيش آمدند و خود را روي بدن رسول خدا انداختند. علي عليه السلام مي خواست آنها را دلداري دهد و از بدن پيامبر جدا کند که آن حضرت به هوش آمد و چشمانش را باز کرد و فرمود:

«علي جان، اجازه بده که آنها را ببويم و آنها مرا ببويند؛ از آنها توشه برگيرم و آنها از من توشه برگيرند. آگاه باشيد که اين دو پس از من مظلوم واقع مي شوند و ظالمانه به قتل مي رسند.»

سپس سه مرتبه فرمود: «لعنت خدا بر کسي که به آن ها ظلم کند.»[10]

شيخ طوسي مانند اين مطلب را در أمالي با اسناد خود از امام حسين عليه السلام ،از پدرش علي عليه السلام روايت کرده و آورده است: «آن حضرت به بلال فرمود:̓ اي بلال، فرزندانم حسن و حسين را پيش من بياور̒. او رفت و آن دو را آورد. پيامبر آنها را به سينه اش چسبانيد و آنان را مي بوييد. احساس کردم که شايد باعث اذيت و آزار پيامبر شوند. براي همين پيش رفتم تا آنها را از بدن آن حضرت جدا کنم، امّا وي فرمود:̓ اي علي، آنها را راحت بگذار تا مرا ببويند و آنها را ببويم. بگذار آنها از من بهره ببرند و من از آنها بهره ببرم. ديري نمي گذرد که پس از من به مصيبت و مشکلات بزرگي گرفتار مي شوند و خدا لعنت کند کساني را که باعث خوف و اذيت و آزار آنها مي شوند. پروردگارا! من اين دو و مؤمنان صالح را به تو مي سپارم̒.»[11] پس از آن پيامبر ساکت شد و در حالي که دست علي عليه السلام زير سرش بود، آن حضرت جان به جان آفرين تسليم کرد....

علي عليه السلام دست هايش را به صورت رسول خدا ماليد و سپس آنها را بر صورتش ماليد و چشم هاي آن حضرت را بست و او را به سوي قبله کرد و ازارش را بر بدنش کشيد. آنگاه برخاست تا امور کفن و دفن را انجام دهد.[12]

عيّاشي در تفسيرش از امام باقر عليه السلام روايت کرده است:« هنگامي که علي عليه السلام چشم هاي رسول خدا را بست، فرمود:

 

«انّا للّه و انا اليه راجعون. چه مصيبت بزرگي که کمر نزديکان را شکست و مؤمنان را داغدار کرد؛ مصيبتي که هيچگاه به مثل آن مبتلا نشده اند و هيچگاه درمان نخواهد شد.»[13]

 

[1] . شيخ مفيد، پيشين،ج 1،ص 182ـ183 / سيد مرتضي، الشافي، ج 2، ص 158ـ161 / تلخيص الشافي، ج 3، ص 28ـ32 / ر.ک: المسترشد، چ محمودي، ص 118ـ146. طبري از عايشه روايت کرده است که ابوبکر به نيابت از پيامبر نماز خواند. (تاريخ طبري، ج 3، ص 197).

[2] . شيخ مفيد، ارشاد، ج 1، ص 186 / طبري، پيشين، ج 3، ص 196.

[3] . مثل همين روايت در امالي شيخ صدوق، ص 508ـ509، حديث 6 از ابن عباس آمده است.

[4] . شيخ مفيد، پيشين، ج 1، ص 185 ـ 186.

[5] . همان، ج 1، ص 181ـ182، اين خبر در أمالي شيخ طوسي، ص 660، حديث 1365به نقل ازامام صادق(عليه السلام)آمده است.

[6] . شيخ مفيد، پيشين، ج 1، ص 186.

[7] . محمدبن يعقوب کليني، اصول کافي، ج 1، ص 450، به نقل از امام باقر(عليه السلام).

[8] . آل عمران(3)آيه 144

[9] . شيخ مفيد، پيشين، ج 1، ص 187 / شيخ طوسي، امالي، حديث 316 / بخاري، صحيح، ج 6، ص 12 / مسلم، صحيح، ج 4، ص 1904 / ترمذي، صحيح، ج 5، ص 361.

 

[10] . شيخ صدوق، امالي، ص 508ـ509، ذيل حديث 6.

[11] . شيخ طوسي، أمالي، ص 600ـ 602، حديث 1244، از زيد بن علي و امام باقر، ازپدرش،از جدّش، از علي(عليه السلام). همچنين به نقل از علي عليه السلام در کشف الغمّه، ج 1، ص 17، از کتاب ابي اسحاق ثعلبي آمده است: پيامبر حسن و حسين –عليهما السلام را فراخواند و آن دو را مي بوسيد و مي بوييد و در حالي که اشک از چشمانش روان بود، لب هاي آن ها را مي مکيد.

 

[12] . شيخ مفيد، پيشين، ج 1، ص 187 / نهج البلاغه، خطبه 197. ابن اسحاق در سيره اش از ابن زبير، از عايشه نقل کرده است: پيامبر در حجره من و در حالي که سرش بين سر و سينۀ من بود، قبض روح شد و من برخاستم بر سر و صورتم مي زدم! (ج 4، ص 305) که اين مخالف سخن امام علي عليه السلام مي باشد.

 

 

[13] . تفسير عيّاشي، ج 1، ص 209، حديث 166.

 




درباره : الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,سیاســـــی ,شخصیت های اسلامی ,همسران پیامبر ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ختـم همـگانـی زیـارت عـاشورا به نیـت تعجـیل در فـرج مـولا
متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی
برچسب ها : نيابت از پيامبر اکرم , صلي الله عليه وآله , رسول خدا به عمر و ابوبکر دستور داده بود که همراه سپاه اسامه خارج شوند و نمي دانست که آنان از دستورش سرپيچي کرده اند، امّا وقتي اين سخنان را از عايشه و حفصه شنيد، متوجّه شد که آنها از دستورش سرپيچي کرده و در مدينه مانده اند. او مشاهده کرد که هر کدام از اين دو سعي دارند تا پدر خودشان را براي اقامۀ نماز بفرستند و با اين که او زنده است در صدد فتنه انگيزي مي باشند. به همين دليل، فرمود: «بس کنيد. شما همانند زناني هستيد که يوسف را به زندان فرستادند ,


نوشته شده در 10 / 10 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 1031 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : atefeh
سلام،خیلی زیبا بود،ممنون از مطالب سایتتون که خیلی آموزنده هستند.شکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
19 آذر 1394 | 23:12
نام ارسال کننده : 110
سلام،برای ظهور آقا امام زمان (عج)صلوات:
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
9 بهمن 1392 | 23:11
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2469
فشن ها در تهران بازدید : 2317
عطر انتظار بازدید : 2303
سفری بسوی شام بازدید : 2181
عاشورا و مهدویت بازدید : 2165
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا