close
تبلیغات در اینترنت
عايشه و حفصه شاهدان حديث جعلي

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 84 نفر
بازدیدهای دیروز : 41 نفر
كل بازدیدها : 712191 نفر
بازدید این ماه : 165 نفر
بازدید ماه قبل : 5087 نفر
نظرات : 576
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 706 نفر
امروز : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

 غاصبينِ خلافت، محکم‏کاري لازم براي راهي که در نظر داشتند پيش‏بيني کرده بودند. پيداست که جعل حديث به فاصلۀ چند روز از رحلت پيامبر –صلي الله عليه وآله جرم نابخشودني است و تثبيت آن نيز کار آساني نيست.

در جايي که اصحاب پيامبر –صلي الله عليه وآله حضور داشتند و زمان زيادي هم نگذشته بود که فراموش کرده باشند، نسبت دادن چنين دروغ بزرگي به ساحت قدس نبوي احتياج به زمينه‏سازي داشت[1].

 

شاهد بر حديث جعلي از خانوادۀ غاصبين

به همين جهت کسي جز مجموعۀ داخلي خود پيدا نکردند و شاهد ماجرا را عايشه و حفصه؛ به عنوان دو همسر پيامبر –صلي الله عليه وآله در نظر گرفتند که اگر کسي منکر شد، ادعا کنند به خاطر ارتباط بيشتر با آن حضرت، مطلب را در جايي شنيده‏اند که ديگران نبوده‏اند!

نکتۀ جالبي که جلب توجّه مي‏کند آن است که، در اينجا کسي نگفت: شهادت اين دو زن جلب نفع براي خانواده خودشان است. در حالي که اين مطلب را در شهادت اميرالمؤمنين عليه‏السلام براي فدک حضرت زهرا –عليهاالسلام صريحاً گفتند.

يک عرب بياباني به عنوان شاهد

  مشکلي که هنوز باقي بود شهادت دادن دو زن بود که به جاي يک مرد حساب مي‏شد و ارزش آن هنگامي بود که يک مرد ديگر نيز به آن شهادت دهد. هيچ کس حاضر به چنين شهادتي و نسبت دروغي به پيامبر –صلي الله عليه وآله  نشد.

لذا يک عرب بياباني از قبيلۀ بني‏نصر را پيدا کردند که از نظر اجتماعي چنان بي‏ارزش بود که معروف بود هرگاه بول بر او عارض مي‏شد، بدون در نظر گرفتن جايي مناسب، به همان حال برپاي خود بول مي‏کرد و جالب‏تر اين که گاهي با بول خود تطهير مي‏کرد!!  از طرف ديگر سابقۀ اين شخص که نامش مالک بن اوس بن حدثان بود با پيامبر –صلي الله عليه وآله مشخص نبود تا بتواند مطلبي را به پيامبر –صلي الله عليه وآله نسبت دهد.

به اين عرب بياباني هم با مشکلات زياد اين حديث جعلي را ياد دادند و برايش تکرار کردند تا بتواند نزد مردم شهادت دهد و تعداد شاهدان را تکميل کند. بسيار جالب است که در کتب تاريخ تصريح شده که با حضور آن همۀ اصحاب پيامبر –صلي الله عليه وآله احدي جز آن اعرابي و اين دو زن پيدا نشد به مطلب مورد نظرشان شهادت دهد.

 

عثمان چه گفت

   زنان پيغمبر –صلي الله عليه وآله مقرّري ساليانه از بيت‏المال دريافت مي‏داشتند. عايشه و حفصه سالي دوازده هزار دينار و بقيۀ زوجات رسول خدا –صلي الله عليه وآله سالانه ده‏هزار دينار به عنوان راتبه يا مقرري مي‏گرفتند.[2]

در زمان حکومت عثمان، حفصه و عايشه جهت مطالبۀ راتبۀ خود نزد عثمان آمدند. عايشه گفت:« اي عثمان! آنچه پدرم و عمربن خطاب به من عطا مي‏کرده‏اند، عطا کن. »

عثمان گفت: «من جايي براي اين گونه بخشش‏ها در کتاب و سنت نمي‏بينم. پدرت و عمر هم به دلخواه خود به تو عطا مي‏کرده‏اند و من نمي‏کنم. »

شيخ مفيد (ره) گويد:

عايشه گفت:« پس، ميراث مرا از رسول خدا –صلي الله عليه وآله عطا کن. »

عثمان گفت: «مگر فاطمه –عليهاالسلام نيامد و ميراث خود را از رسول خدا –صلي الله عليه وآله مطالبه کرد و تو با «مالک بن اوس نصري» شهادت نداديد که کسي از پيغمبر –صلي الله عليه وآله ارث نمي‏برد؟ تو حق فاطمه –عليهاالسلام را ابطال کردي و اينک آمده‏اي آن را براي خود مطالبه مي‏کني؟ من پولي به تو نخواهم داد. »

به گفتۀ طبري، عثمان به هنگام اين سخن لميده بود. سپس برخاست و نشست و گفت: «فاطمه –عليهاالسلام اينک چه خوش خواهد دانست که امروز من پسر عمويي هستم پشتيبان او. آيا تو نبودي که همراه يک اعرابي که با بول خود وضو مي‏گرفت، نزد پدرت شهادت داديد که کسي از پيغمبر –صلي الله عليه وآله ارث نمي‏برد و فاطمه –عليهاالسلام را از ميراث محروم کردي؟ [3]»

نوشته‏اند که ابوبکر حاضر شد فدک را به فاطمه –عليهاالسلام برگرداند و نامه‏اي هم در اين باره نوشت و به آن حضرت داد، ولي عمر اطلاع يافت و گفت: «اين چه نامه‏اي است؟»

ابوبکر گفت:« فاطمه –عليهاالسلام ادّعاي مالکيت فدک کرد و امّ‏ايمن و علي عليه‏السلام بر او گواهي و شهادت دادند و من اين نامه را نوشتم».

عمر، نامه را از دست فاطمه –عليهاالسلام گرفته، پاره کرد و دختر رسول خدا –صلي الله عليه وآله گريان شد و بيرون رفت[4] .

حتّي عمر نسبت به دو شاهد فاطمه –عليهاالسلام اظهار نظر کرد و گفت:« أما أم‏ايمن امرأة أعجمية لا يفصح و لا تقبل شهادتها و امّا عليّ فيجر النار إلي قرصه»

(ام‏ايمن زني اعجمي است و درست حرف نمي‏زند و علي هم آتش را به طرف نان خود مي‏کشاند، يعني به بهانۀ همسرش، به نفع خويش تلاش مي‏کند[5] ).

 

يک سند تاريخي از عدم اطاعت

   ابن‏عباس نقل مي‏کند که: رسول خدا–صلي الله عليه وآله (در بستر بيماري)فرمود که: به دنبال علي –عليه السلام بفرستند. عايشه گفت:« چه مي‏شد اگر ابوبکر را مي‏خواستي؟ »حفصه گفت:« چه مي‏شد اگر عمر را طلب مي‏کردي؟» همه جمع شدند. رسول خدا–صلي الله عليه وآله فرمود:« مطلبي نيست، برويد، اگر خواستم در پي شما خواهم فرستاد.»[6]

 

دربارۀ گفتار رسول خدا در شب‏نشيني

«عايشه» گفته است: يک شب رسول خدا –صلي الله عليه وآله براي بانوانش داستاني نقل کرد، يکي از آنان گفت:« اين داستاني خرافي بود!»

پيامبر –صلي الله عليه وآله فرمود:« آيا مي‏دانيد «خرافه» چيست؟»؛ «خرافه» مردي از قبيله «عذره» بود که جنّيان او را در زمان جاهليّت اسير کردند و مدّتي طولاني در ميان جنّيان بود. آنگاه او را به ميان انسان ها برگرداندند، و او شگفتي هايي را که در ميان جنّيان ديده بود براي مردم باز مي‏گفت، و مردم گفتند: «سخن خرافه!»

مرحوم محدّث قمي مي‏گويد: «به گمان من زني که اين جسارت و بي‏ادبي را بر زبان آورده (و کلام پيامبر –صلي الله عليه وآله  را خرافي خوانده) عايشه (دختر ابوبکر) يا حفصه (دختر عمر) است، و از همين قضيّه بسياري .... که از آنان سر زده نيز دانسته مي‏شود.»

و «ابوعيسي ترمذي» در «الشمائل المحمّديّة» در اين باب حديث «امّ‏زرع» را که ميان محدّثان مشهور است نقل کرده است.

 

فرهنگ اهل کتاب در ميان اعراب

   گذشت که کساني از عرب ها به يهوديان و شماري به نصارا پيوستند. اصولاً هيبت ديني آنها به عنوان «اهل کتاب» که پشتوانۀ فرهنگي داشته و عرب جاهلي از آن بي‏بهره بود، سبب شد تا عرب جاهلي آنان را برتر از خود بپندارد. آگاهي هاي وسيع يهود و قاريان تورات و انجيل از تاريخ، و دانستن داستان هاي شگفت انگيز، عاملي درجهت برتر نشان دادن آنان بر عرب جاهلي بوده است، در عين حال که عرب جاهلي آنان را برتر از خود مي‏پنداشت به علّت وجود تعصّبات خاص قبيله‏اي و اطاعت از اجداد و آباء خود، کمتر تغيير عقيده داده و آيين بت‏پرستي را سخت نگاه مي‏داشت، اما به هر روي اهل کتاب را از نظر فرهنگي بالاتر مي‏دانست. ابن‏خلدون مي‏نويسد: «زماني که عرب در صدد پاسخ به سؤالات فطري خود دربارۀ هستي، اسرار خلقت و ابتداي خلقت بود. آنها را از اهل کتاب مي‏پرسيد، در حالي که خود يهود در آن زمان باديه نشين بوده و غير از آنچه عوام اهل کتاب مي‏دانند چيز ديگري نمي‏دانستند.»[7]  شوقي نيز مي‏نويسد: «نصارا در جاهليّت تنها ظاهري از دين خود را مي‏شناختند و از حدود دقيق آن آگاهي نداشتند[8].  از امية ابن‏ابي‏الصلت اشعاري نقل شده که در آنها تعابيري از مصطلحات اهل کتاب وجود دارد، و اين خود تأثيرات فرهنگي اهل کتاب را در عرب جاهلي نشان مي‏دهد. جوادعلي ضمن پذيرفتن اين تأثير، بخشي از آن نقل ها را ساختۀ دورۀ اسلامي مي‏داند.»[9]

   از جمله شواهد سلطۀ فرهنگي اهل کتاب بر جاهليت عرب اين است که: ابوسفيان رهبر قريش از کعب بن اشرف يهودي مي‏پرسيد« آيا دين ما بهتراست يا دين محمّد!» از سوي ديگر کفّار قريش نضربن حارث و عقبةبن ابي معيط را به سوي احبار يهودي در مدينه مي‏فرستند و آنها را مأمور مي‏کنند تا دربارۀ دين محمّد از آنها پرسيده و صفات او را براي آنان بازگو کنند، چرا که آنها اهل کتاب هستند.[10] حيي بن اخطب و کعب بن اشرف يهودي به مکّه آمدند، اهل مکّه به آنان گفتند: «شما اهل کتاب و علم قديم هستيد خبر از دين ما و محمّد بدهيد»؛ آنها گفتند:« شما راه يافته‏تر از آنها هستيد.»[11] در خبر ديگري آمده: وقتي کفار قريش براي چاره جويي نزد يهود مي‏روند آنان سه سئوال مطرح مي‏کنند تا از پيامبر سئوال شود، از جمله مسألۀ روح، ذوالقرنين و اصحاب کهف.[12] وقتي يک يهودي و يک عرب با هم درگير شده و مي‏خواهند قاضي انتخاب کنند فرد عرب کعب بن اشرف را بر مي‏گزيند در حالي که فرد يهودي او را متهم به رشوه‏گيري کرده و پيامبر–صلي الله عليه وآله را به عنوان قاضي انتخاب مي‏کند.[13]

   باتوجّه به اين نمونه‏ها مي‏توان دريافت که قريش که بزرگترين قبيلۀ عرب از حيث تقدّس بوده و خود را اهل حُمْس(تشدد در دين) مي‏خوانده، اين چنين در مقابل يهود خاضع بوده است. اين تسلّط فرهنگي بعدها نيز ادامه يافت و مسلمينِ از اهل کتاب همچنان با نقل قصه‏هاي تورات و انجيل و کلمات قصار آن، اين تسلّط را حفظ کردند. ابن جرير و ابن‏ابي حاتم و الدارمي در مسند خود از طريق عمروبن دينار از يحيي بن جعده نقل کرده که شماري از مسلمانان بعضي از مطالبي را که از يهود مي‏شنيدند مي‏نوشتند. در اين وقت پيامبر –صلي الله عليه وآله فرمود:

«ضلالت براي امّتي بس که از آنچه پيامبرشان آورده دوري گزيده و روي به سوي مطالب ديگران آورند.»

آنگاه اين آيه نازل شد[14] :

«اَوَلَمْ يَکْفِهِم انااَنْزَلنا عَلَيْکَ الْکِتاب يُتْلي عَلَيْهِم»[15]

پيامبر بعدها با زحمات زيادي سعي کرد تا از اين سلطۀ فرهنگي آنان بکاهد. آن حضرت بارها فرمود:

«لا تَأخُذُوا دينکم مِنْ مُسْلِمِ أهْلِ الْکِتاب»[16]

(دينتان را از کساني که اهل کتاب بوده و مسلمان شده‏اند نگيريد.)

 در مورد ديگر، وقتي عمربن خطاب نوشته‏هايي از تورات را نزد پيامبر–صلي الله عليه وآله آورد چهرۀ آن حضرت دگرگون شده و عمر از جانب ديگران به خاطر اين عمل سرزنش شد.[17] در مورد ديگر، حفصه همسر پيامبر–صلي الله عليه وآله ، نوشته‏اي را که داستان يوسف در آن بود نزد آن حضرت آورد و پيامبر از فرط غضب چهره‏اش دگرگون شد.[18] ولي متأسفانه بعد از پيامبر افرادي چون کعب الاحبار و نيز ابوالدرداء براي نقل تورات و قصّه گويي آزاد شدند و همان هيمنۀ فرهنگي سابق اهل کتاب تقويت شد؛ کتاني مي‏گويد:« بسياري از صحابه، علوم خود را از کعب الاحبار فراگرفته و معاذ وصيت کرد تا براي کسب علم نزد ابوالدرداء، ابن‏مسعود و عبدالله بن سلام بروند.»[19]

 

باطل دانستن اعتکاف

   پيامبر–صلي الله عليه وآله در ماه رمضان معتکف مي‏شد، چنان شد که در محلّ اعتکاف سه خيمه برپا ديد، فرمود: «اين‏ها مال کي هستند؟» گفتند: «عايشه و حفصه و زينب»، فرمود: «گمان کرده‏اند کاري نيکو کرده‏اند»، برگشت و آن سال در ماه رمضان اعتکاف نکرد و در ماه شوال اعتکاف نمود. (جامع 239 / 1).

   چون پيغمبر اکرم بيمار شد، در خانۀ عايشه بود، فرمود: «علي را براي من بخوانيد» عايشه گفت:« ابوبکر را بخوانيد»، حفصه گفت: «عمر را بخوانيد»، ام‏الفضل گفت: «عباس را بخوانيد»، پيغمبر فرمود: «علي را بخوانيد» (مشکل 27 / 2).

تنبيه:

   از اين روايت و امثال آن به خوبي معلوم مي‏شود که پيرامون پيغمبر اکرم هنگام آخرين بيماري چه توطئه‏هايي براي منحرف شدن مقام خلافت از علي عليه‏السلام در کار بوده و براي پيغمبر امکان نداشته که آنها را دفع کند. جلوگیری از حديث «ايتوني بدواة» متمم اين توطئه‏ها بوده است.

[1] . کتاب سليم: ج 2 ص 694.  بحارالانوار: ج 29 ص 190 156 134.

[2] . ملکۀ اسلام، ص 39.

[3] . ملکۀ اسلام، ص 40.

[4] . حق اليقين، ص 84.

[5] . معصوم سوم، ص 183.

[6] . تاريخ الطبري، ج 3، ص 196.

[7] . تاريخ ابن‏خلدون، ج 1، ص 439.

[8] . العصر الجاهلي، ص 101.

[9] . المفصل، ج 1، ص 413 416.

[10] . السيرةالحلبيه، ج 1، ص 31.

[11] . اسباب‏النزول، صص 103 104.

[12] . لباب النقول، ص 143؛ و نک: به اسباب‏النزول، ص 197؛ تفسير ابن‏کثير، ج 3، صص 71 72.

[13] . محمع‏البيان، ج 3، ص 65، از ابن‏عباس و مجاهد و الربيع و ضحاک.

[14] . لباب النقول، ص 167.

[15] . عنکبوت(29) 51.

[16] . نک: بخاري، کتاب تفسير قرآن، باب 42.

[17] . المصنف، ج 6، صص 113 و 112.

[18] . المصنف، ج 6، ص 114.

 

[19] . التراتيب‏الاداريه، ج 2، ص 326 327.




درباره : الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,سیاســـــی ,شخصیت های اسلامی ,همسران پیامبر ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ختـم همـگانـی زیـارت عـاشورا به نیـت تعجـیل در فـرج مـولا
متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی
برچسب ها : عايشه و حفصه شاهدان حديث جعلي , گذشت که کساني از عرب ها به يهوديان و شماري به نصارا پيوستند. اصولاً هيبت ديني آنها به عنوان «اهل کتاب» که پشتوانۀ فرهنگي داشته و عرب جاهلي از آن بي‏بهره بود، سبب شد تا عرب جاهلي آنان را برتر از خود بپندارد. آگاهي هاي وسيع يهود و قاريان تورات و انجيل از تاريخ، و دانستن داستان هاي شگفت انگيز، عاملي درجهت برتر نشان دادن آنان بر عرب جاهلي بوده است، در عين حال که عرب جاهلي آنان را برتر از خود مي‏پنداشت به علّت وجود تعصّبات خاص قبيله‏اي و اطاعت از اجداد و آباء خود، کمتر تغيير عقيده داده و آيين بت‏پرستي را سخت نگاه مي‏داشت، اما به هر روي اهل کتاب را از نظر فرهنگي بالاتر مي‏دانست. ابن‏خلدون مي‏نويسد: «زماني که عرب در صدد پاسخ به سؤالات فطري خود دربارۀ هستي، اسرار خلقت و ابتداي خلقت بود. آنها را از اهل کتاب مي‏پرسيد، در حالي که خود يهود در آن زمان باديه نشين بوده و غير از آنچه عوام اهل کتاب مي‏دانند چيز ديگري نمي‏دانستند ,


نوشته شده در 12 / 10 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 792 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : 110
سلام،برای ظهور آقا امام زمان (عج)صلوات:
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
9 بهمن 1392 | 22:55
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2463
عطر انتظار بازدید : 2289
فشن ها در تهران بازدید : 2279
سفری بسوی شام بازدید : 2165
عاشورا و مهدویت بازدید : 2143
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا