close
تبلیغات در اینترنت
اعمال نقشه و عدم موفّقیت پس از بیعت با حضرت علی در تنگه ارشا(هرشا)

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 35 نفر
بازدیدهای دیروز : 112 نفر
كل بازدیدها : 774253 نفر
بازدید این ماه : 363 نفر
بازدید ماه قبل : 2709 نفر
نظرات : 814
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 715 نفر
امروز : چهارشنبه 04 مهر 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

جمعیّت برای بیعت با علی  علیه السلام هجوم آوردند و روی دست هم بالا می‏رفتند.[1]

از همه جلوتر ابوبکر و عمر پیش آمدند و در حالی که از این جریان، اظهار خوشوقتی می‏کردند، دست علی علیه السلام را گرفته، عرض کردند: «بخ بخ لک با علی اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة» (مبارک باد بر تو این علی که سرور و مولای ما و عموم اهل ایمان گشتی).

عمر پس از این که دست علی علیه السلام را محکم فشرد و این جمله را ادا کرد، خود را به کنار پیغمبر صلی الله علیه وآله کشانیده و در حالی که از این کار پیغمبر  صلی الله علیه وآله تقدیر می‏کرد، به عرض رساند: «در آن هنگامی که شما، گرم خطبه‏ سرایی بودید و علی علیه السلام بر فراز دست شما بود، ناگاه متوجّه شدم جوانی زیبا، کنار من ایستاده و لبانش تکان می‏خورد. خوب گوش دادم؛ دیدم با کمال تعجّب و شگفتی می‏گوید: عقد رسول‏اللّه عقدة لایحلها الا المنافق (پیغمبر  صلی الله علیه وآله پیمانی با مردم بست که آن را نمی‏گشاید مگر منافق). وقتی متوجّه شد من به او نگاه می‏کنم، به من گفت: یا عمر فاحذر ان تحله (ای عمر! بپرهیز از این که تو این پیمان را در هم بشکنی)». رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله تبسّمی کرده، فرمود: «آن جوان زیبا، بشر نبود، بلکه فرشته بود. او جبرئیل- پیک وحی- بود که به این صورت وی را مشاهده کردی. او  می‏خواست با گفتارش، عهدی را که من و تو نسبت به ولایت علی –علیه السلام گرفتم، تأیید کند»[2]      

پیغمبر صلی الله علیه وآله پس از پایان بیعت مردم- که آن روز تا به شام ادامه داشت- به طرف مدینه حرکت کرد. اهالی مکّه هم، از جحفه مراجعت نمودند و صحرانشینان هم، رهسپار قبایل و محل های خود شدند. هنگامی که هر یک از آنها وارد دیار خود می‏شدند، در طلیعۀ نقل ماجرای حج، قبل از همه، موضوع ولایت عهدی امیرالمؤمنین علیه السلام را برای دیگران نقل می‏کردند.


 از آن طرف، منافقین و دشمنان در صدد اجرای نقشۀ شوم خود بودند. قبلاً دبۀ چوبی مخصوصی را از ریگ بیابان پر نموده و همراه داشتند. کاروان پیغمبر صلی الله علیه وآله ، از غدیر، باشکوه هر چه تمامتر خارج شد. دامنۀ تپه‏ ها و صخره‏ ها، از جمعیّت سیاه می‏زد. ناقۀ صهبا با وقار فوق‏ العاده‏ای بر روی ریگ ها روان شد و تمامی جمعیت، اطراف پیغمبر صلی الله علیه وآله ، حلقه ‏وار به راه خود ادامه می‏دادند. کم‏کم هوا تاریک شد و در سیاهی شب، اشباح نامعلومی از جمعیّت جدا گردیده، از چپ و راست، از روی صخره‏ها بالا رفتند و لابلای قلّه‏ها و درّه‏ها پراکنده شدند. آنجا کسی نمی‏توانست بشناسد اینان کیانند و به کجا می‏روند. جمعیّت چهارده نفری، هر چه زودتر خود را بر فراز قلّۀ هَرشا رسانیدند و در پشت صخره‏ای- به طوری که از دور نمایان نباشند- سنگر گرفتند.

از آن طرف، رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله  به همراهی یکصد و بیست هزار نفر زن و مرد، درّه‏ها را طی فرموده و به کنار گردنۀ هرشا رسیدند. اوّل گردنه، ناقه را نگه داشت. دو نفر از سربازان قهرمان و فداکار خود ، حذیفةبن الیمان و عمّار یاسر را طلبید. به حذیفه دستور داد مهار ناقه را بگیرد و به عمّار فرمود که پیشاپیش ناقه مراقبت کند. مقداری از گردنه را رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله  پیمود. بر لب خطرناکترین پرتگاه های آن، ناگهان از بالای کوه، دبۀ چوبین پرریگ با صدای مهیبی از فراز صخره‏ها پایین غلتید و میان دست و پای ناقۀ صهبا قرار گرفت. چون حذیفه مهار ناقه را محکم گرفته بود، ناقه ثابت ایستاد و کوچکترین تکانی نخورد.

مسلمانان همه متوحّش شده، اطراف پیغمبر صلی الله علیه وآله را گرفتند تا ببینند چه اتّفاقی افتاده. جمعیّت چهارده نفری هم، با اطمینان به این که رسول ‏اللّه  صلی الله علیه وآله به عمق درّه پرتاب شده و قطعه قطعه گردیده است، از پشت صخره‏ ای که سنگر گرفته بودند، خارج شدند. مردم سؤال می‏کردند: «چه بود؟ چه شد؟» و پیغمبر  صلی الله علیه وآله به کسی جواب نمی‏داد و با کمال آرامش، به راه خود ادامه داد.

حزب چهارده نفری متوجّه شدند نقشۀ آنها عملی نشده. بر فراز قلّه، متحیّر ایستادند که چه کنند؟ بلافاصله تصمیم دیگری را جزم کردند: هنگامی که ناقۀ صهبا از پیچ آخر در انتهای گردنه، پیچید، اشباح ناشناس جلوی ناقه دویدند که ناقه را رم دهند و از بالای گردنه، آن را با سوارش پرتاب نمایند.

دو سرباز محافظ رسول ‏اللّه  صلی الله علیه وآله که متوجّه توطئۀ کودتا شده بودند، با شمشیرها به افراد ناشناس حمله کردند. همۀ آنها پا به فرار گذارده، به طرف بالای قلّه فرار کردند.

 

مشرکین یا نزدیکان

 حذیفه با کمال تعجّب از پیغمبر پرسید: «یا رسول‏اللّه! اینها چه کسانی بودند؟ در این نواحی، کسی از مشرکین باقی نمانده».پیغمبر صلی الله علیه وآله با تبسّم فرمود: «خیر؛ از نزدیکان هستند».

حذیفه با شگفتی سؤال کرد: «یعنی از مسلمین هستند؟ مسلمان و کشتن پیغمبر؟ کی؟»

پیغمبر فرمود: «حذیفه! اگر من اسامی آنها را ببرم، شاید باور نکنی. بهتر این است که با دقّت از فراز قلّه نظر بیندازی تا کاملاً آنها را بشناسی».

حذیفه چشمانش را به اشباح سیاهی که بر فراز قلّه جمع شده بودند، دوخت. هر چه نگاه کرد، کسی را نشناخت. در این هنگام، از ابرهایی که جلوی مهتاب را گرفته بودند، برق هایی پیاپی صورت گرفت و در شعاع این برق ها، حذیفه تمام آن جمعیّت را شناخت.

عمّار یاسر گفت: «حذیفه! من کسی را ندیدم؛ تو دیدی؟»

حذیفه: «آری».

عمّار: «چه کسانی بودند؟»

حذیفه: «نه نفر از قریش و پنج نفر از غیر قریش».

عمّار: «ممکن است اسامی آنها را بیان کنی؟»

حذیفه: «البتّه با اجازۀ رسول ‏اللّه  صلی الله علیه وآله ».

پیغمبر صلی الله علیه وآله هم، با سکوت اسرارآمیز به عنوان اظهار موافقت، سری تکان داد. حذیفه هم، افراد را به عمّار معرفی کرد [3].

 

پیمان عدم تمکین

   خلاصه، کاروان رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله از آن طرف قلّۀ هرشا به زیر آمد. فجر طلوع کرده بود، پیغمبر صلی الله علیه وآله به بلال دستور داد که اذان بگوید. خودش هم، وضو گرفت و منتظر بود که تمام همراهان جمع شوند.

حذیفه و عمّار به عقب برگشتند و در گوشه‏ای از درّه کمین کردند؛ دیدند تمام آن جمعیّت، یکی یکی و به طور متفرّق از اطراف کوه به زیر آمده و وارد جمعیت شدند؛ وضو گرفتند و پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله به نماز ایستادند.

رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله از نماز که فارغ شد؛ ملاحظه فرمود ابوبکر، عمر و ابوعبیدۀ جراح، سه نفره در صف جماعت با هم، درگوشی صحبت می‏کنند. پیغمبر  صلی الله علیه وآله به عنوان یک فرمان اکید- اعلام فرمود: «بعد از این، مسلمانان هیچگاه حق ندارند دو سه نفری با هم درگوشی صحبت کنند».

رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله به اتّفاق جمعیّت، در آن مکان به استراحت پرداختند. در این بین، سالم مولی حذیفه مشاهده کرد ابوبکر، عمر و ابوعبیدۀ جراح در گوشۀ بیابان با هم نجوا می‏کنند. جلو رفت و با عتاب شدید به آنها گفت: «مگر نجوا و درگوشی صحبت کردن از طرف رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله اکیداً ممنوع نشده؟ شما چرا با هم نجوا می‏کنید؟ مطلب اسرارآمیز خود را به من بگویید و گرنه به پیغمبر صلی الله علیه وآله اطّلاع می‏دهم».

آنها سراسیمه شدند؛ گفتند: «سالم! ما حاضریم موضوع سرّی خود را با تو بگوییم ولی به یک شرط؛ و آن این که سوگند یاد کنی که آن را به پیغمبر –صلی الله علیه وآله- نگویی. اگر خواستی در این قضیه با ما همدست شو وگرنه آن را از سایرین پنهان کن».

سالم سوگند یاد کرد.

ابوبکر گفت: «ای سالم! ما چند نفریم که با هم پیمان بستیم نگذاریم مقام حکومت و زمامداری مملکت را بعد از پیغمبر  صلی الله علیه وآله ، علی  علیه السلام  بدست آورد.».

سالم هم که در بغض و کینه نسبت به امیرالمؤمنین  علیه السلام  نظیری نداشت، با شنیدن این کلام، خوشوقت شد و گفت: «سوگند به خدا! آفتاب بر خاندان و فامیلی نتابیده که در نزد من منفورتر از بنی‏هاشم باشد و در میان این قبیله، از همه بیشتر بر علی  علیه السلام  خشمگینم. من با شما در این اقدام بزرگ، پیمان می‏بندم و از هیچ نوع فعالیّتی در این باره، کوتاهی نخواهم کرد».

پیغمبر  صلی الله علیه وآله  آمادۀ حرکت شد. این چند نفر، زودتر از همه، اطراف رکاب رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله جمع شدند. پیغمبر  صلی الله علیه وآله نگاه اسرارآمیزی به قیافۀ یکایک این جمعیّت دوخت و با بیانی توأم با خشم فرمود: «چه رمزی امروز بین شما رد و بدل شد؟ با هم چه گفتید؟ چه پیمان شومی با هم بستید؟

 اَانْتُمْ اَعْلَمُ اَمِ اللَّهُ وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةَ عَنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَااللَّه بِغافِلِ عَمَّا تَعْمَلُوْنَ (آیا شما داناترید یا خدا؟ چه ستمگر است کسی که نزد پیغمبر  صلی الله علیه وآله  کتمان می‏کند مطلبی را که خدا شاهد است! خدا از آنچه به جا می‏آورید، غفلت ندارد)[4] ».

این کلمات غضب‏آلود رسول‏اللّه  صلی الله علیه وآله به پایان رسید و این افراد هم، از شدّت ترس، همچون مجسمه‏های بی‏روح بر زمین میخکوب شده بودند.

(برگرفته از:ارشادالقلوب327-342)

 اعجازی از غدیر

   روزی که پیغمبر صلی الله علیه وآله  وارد مدینه شد، در وهلۀ اوّل ورود، با اوّلین مخالفت صریح حکومت علی  علیه السلام روبرو شد. حرث بن نعمان فهری  که یکی از گردنکشان جاهلیّت بود و در باطن هم عقیده‏ای به پیغمبر صلی الله علیه وآله  نداشت و ظاهراً فقط از ترس جان ایمان آورده بود، با شنیدن جریان نصب امیرالمؤمنین  علیه السلام ، رهسپار مدینه شد و غضب‏آلود وارد شهر گردید. یکسره به مسجد آمد. درب مسجد از ناقۀ سواری خود پیاده شد؛ آن را مهار کرد و وارد مسجد گردید. در مقابل پیغمبر  صلی الله علیه وآله  ایستاد و با کمال خشونت و بي ادبي فریاد زد: «یا محمّد! ما را فرمان دادی که به یکتایی خدا و پیامبری تو گواهی دهیم؛ اطاعت نمودیم. دستوری دادی نماز بخوانیم و زکات مال خود را تأدیه کنیم؛ پذیرفتیم. امر کردی ماه رمضان را روزه بگیرم؛ بجا آوردیم. به اینها اکتفا نکردی تا این که بازوی پسرعمویت را گرفتی و او را بر دوش های ما سوار نمودی و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه. آیا این مطلب را از پیش خود انجام دادی یا آن هم وحی خدا بوده است؟»

پیغمبر صلی الله علیه وآله  در عین این که از گستاخی این مرد ناراحت شده بود، فرمود: «باللّه الذی لا اله الا هو ان ذلک من اللّه تعالی» (به خدایی که پروردگاری به جز او وجود ندارد، سوگند که این موضوع، فرمان آسمانی خدا بوده است).

حارث بن نعمان با خشم زیاد پشت به پیغمبر  صلی الله علیه وآله  کرده، به طرف مسجد به راه افتاد و در حین رفتن، با خود زمزمه می‏کرد: «خدایا اگر پیامبرت راست می‏گوید، سنگی بر سر ما فرود آور که روزگار حکومت علی علیه السلام را نبینیم». از در مسجد خارج شد؛ هنوز به ناقه‏اش نرسیده بود که غریو و ضجۀ وی عموم مسجدیان را از مسجد بیرون آورد. همگی مشاهده کردند سنگی از آسمان بر مغز او فرود آمده و او نقش بر خاک جان می‏کند. او به درک رفت[5] و در همان ساعت، این آیه نازل شد:

«سَئَلَ سائِلٌ بِعَذاب واقع»

(سائلی تقاضا کرد که عذاب بر او واقع شود)[6].

 

 

 [1] . خطبه‏ی غدیر بطور مشروح با ترجمه‏ی روان در کتاب نهج الخطابه مضبوط است؛ و در آنجا در حدود هیجده مدرک از کتب عامه، با ذکر شماره‏ی صفحه و سطر، برای آن ذکر فرموده است.

[2] . ینابیع الموده، تألیف شیخ سلیمان حنفی، ص 249.

[3] . اسامی این افراد در کتاب بحارالانوار، چاپ کمپانی، جلد هشتم، در متن حدیث تصریح شده است.

[4] . سورۀ بقره(2) آیه‏ی 140.

[5] . نورالابصار شبلنجی شافعی، ص 78؛ فصول المهمه مالکی، ص 26.

 

[6] . سورۀ سائل آیۀ 1.




درباره : اماکن مکه مکرمه ,غدیــر خـــــــــــم ,تنگه ارشا-(غدیر) ,الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ماجرای برج شیطان در مکه
نکته پایانی جریان غدیر خم
برچسب ها : اعمال نقشه و عدم موفّقیت پس از بیعت با حضرت علی , روزی که پیغمبر صلی الله علیه وآله وارد مدینه شد، در وهلۀ اوّل ورود، با اوّلین مخالفت صریح حکومت علی علیه السلام روبرو شد. حرث بن نعمان فهری که یکی از گردنکشان جاهلیّت بود و در باطن هم عقیده‏ای به پیغمبر صلی الله علیه وآله نداشت و ظاهراً فقط از ترس جان ایمان آورده بود، با شنیدن جریان نصب امیرالمؤمنین علیه السلام ، رهسپار مدینه شد و غضب‏آلود وارد شهر گردید. یکسره به مسجد آمد. درب مسجد از ناقۀ سواری خود پیاده شد؛ آن را مهار کرد و وارد مسجد گردید. در مقابل پیغمبر صلی الله علیه وآله ایستاد و با کمال خشونت و بي ادبي فریاد زد: «یا محمّد! ما را فرمان دادی که به یکتایی خدا و پیامبری تو گواهی دهیم؛ اطاعت نمودیم. دستوری دادی نماز بخوانیم و زکات مال خود را تأدیه کنیم؛ پذیرفتیم. امر کردی ماه رمضان را روزه بگیرم؛ بجا آوردیم. به اینها اکتفا نکردی تا این که بازوی پسرعمویت را گرفتی و او را بر دوش های ما سوار نمودی و گفتی: من کنت مولاه فعلی مولاه. آیا این مطلب را از پیش خود انجام دادی یا آن هم وحی خدا بوده است ,


نوشته شده در 13 / 10 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 1215 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : Unknown
شکلکشکلکشکلک
14 تير 1395 | 21:54
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2465
فشن ها در تهران بازدید : 2301
عطر انتظار بازدید : 2299
سفری بسوی شام بازدید : 2177
عاشورا و مهدویت بازدید : 2153
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا