close
تبلیغات در اینترنت
پاسخ سوالات و شبهات راجع به حديث غدير

ایران سرای من
الهم عجل لولیک الفــــــرج
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

بــا سلام خدمت بازدید کنندگان محتــرم،بـــه وبلاگ شخصی علــی کاکـــاونــــــد خوش آمدید.امیدوارم لحظـات خوبــی رو بگذرانیـــــد و ازاینکه وقت خـود را صـــرف مشاهــــده ایــــــن بلاگ نمودید،متشکرم اکثر مطالبی که در این وبلاگ منتشر می شود،دست نوشته ها و عقایـــد شخصی مدیر سایت می باشد مگر اینکه برای آن منبع دیگری ذکر شده باشد.این وب سـایت در سایت ساماندهــی وب سایت های ایرانی ثبت گردیده و تابع قوانین جمهوری اسلامــــی می باشد. این وب سایت مسئولیتی در مورد پیام هـــای ارسالی توسط کاربران نخواهد داشت.هر گونــــه پیوند به بیـــرون و یا باز نشـــر مطالب سایتهـــای دیگر الزاما به معنی تائید مطالب و محتواى آنها نیسـت. استفاده از تمــــام مطالب نوشته شده من در این وبسایت آزاد می باشد. همچنین می توانید برخی دیگر از وبلاگ های افشین کاکاوند را در زیر مشاهده فرمائید:تصاویر عمره 92 ..................powerirani.lxb.ir.. ...........ak110.mihanblog.com..... (((الهم عجل لولیک الفرج))).
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 69 نفر
بازدیدهای دیروز : 41 نفر
كل بازدیدها : 712176 نفر
بازدید این ماه : 150 نفر
بازدید ماه قبل : 5072 نفر
نظرات : 576
كل مطالب : 352 عدد
تعداد اعضا : 706 نفر
امروز : چهارشنبه 05 اردیبهشت 1397
جستجوی مطالب

Google
iranam.rozblog.com

1ـ آيا حديث غدير متواتر است؟

پاسخ:

ما براي پرهيز از اطاله کلام تنها به فهرستي از کتب  و مصادر پرشماراين روايت بسنده مي کنيم و آن را که سر تحقيق بيشتري است به سه کتاب مفصّل: «الغدير» علامه اميني، «عبقات الانوار» علامه ميرحامد حسين، و«احقاق الحق و ملحقاته» شهيد قاضي نوراللّه شوشتري ارجاع مي دهيم.

در کتاب «احقاق الحق» فهرستي از چهارده نفر از علماي عامه (از جمله: سيوطي، جزري، جلال الدين نيشابوري، ترکماني ذهبي)نقل مي شود که همگي به تواتر حديث غدير اعتراف نموده اند. [1] .

ابن حزم در «منهاج السنة» نيز چنين گفته است. [2] .

علامه اميني در «الغدير» عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علماي اهل سنت را (از جمله: ثعلبي، واحدي، فخر رازي، سيوطي، قاضي شوکاني) نقل مي کند که به صحت سند و طرق حديث غدير تصريح نموده اند [3] . و نيز اسامي و عبارات سي نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را (از جمله: ترمذي، طحاوي، حاکم نيشابوري، قرطبي، ابن حجر عسقلاني، ابن کثير، ترکماني)مي نگارد که همگي آنان در ذيل آيه شريفه: ياايها الرسول بلّغ ما انزل اليک وان لم تفعل…(مائده،67) به نزول اين آيه در ارتباط با حديث غدير تصريح نموده اند. [4] .

در کتاب «احقاق الحق» نيز حديث غدير از پنجاه مصدر معتبر عامه (از جمله: سنن المصطفي، مسند احمد، خصائص نسائي، عقدالفريد، حلية الاولياء) نقل مي شود. [5] .

اکنون نظر برخي از بزرگان اهل سنت درباره حديث غدير را به نقل از علامه اميني مي آوريم:

ضياء الدين مقبلي مي گويد: اگر حديث غدير قطعي نيست پس هيچ چيز قطعي در دين وجود ندارد.

غزالي گفته است: جمهور مسلمين اجماع دارند بر متن حديث غدير.

بدخشي مي گويد: حديث غدير، حديث صحيحي است که کسي درباره صحت آن اشکال نمي کند مگر متعصب انکارگر که به سخن او اعتنايي نمي شود.

آلوسي مي نويسد: حديث غدير، حديث صحيحي است که نزد ما ثابت شده است و هيچ مشکلي در آن نيست و هم از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه وآله ـ و هم از خود اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به صورت متواتر نقل شده است.

حافظ اصفهاني گفته است: حديث غدير، حديث صحيحي است که صد نفر از صحابه آن را نقل کرده اند که «عشره مبشّره» از جمله اين صد نفرند. [6] .

حافظ سجستاني حديث غدير را از صدوبيست نفر از صحابه نقل نموده است و حافظ ابن العلاء همداني آن را از صدوپنجاه طريق روايت نموده است. [7] .

حافظ ابن حجر عسقلاني در «تهذيب التهذيب» ضمن بيان برخي از راويان حديث غدير و برخي طرق آن مي گويد:

ابن جرير طبري اسناد حديثِ غدير را در يک کتاب گردآورده و آن را صحيح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نيز آن را از طريق هفتاد نفر از صحابه يا بيشتر روايت نموده است. [8] .

نيز در کتاب «فتح الباري بشرح صحيح البخاري» آمده است:

حديث «من کنت مولاه فعلي مولاه» را ترمذي و نسائي نقل نموده اند و طرق و سندهاي آن بسيار است جدّاً، که همه آنها را ابن عقده در کتابي مستقل آورده است و بسياري از سندهاي آن صحيح و حسن است و براي ما از امام احمد حنبل روايت کرده اند که گفته است: آنچه درباره فضايل علي ـ عليه السلام ـ به ما رسيده است درباره هيچ يک از صحابه نرسيده است. [9] .

قندوزي حنفي پس از نقل حديث غدير از طرق بسيار و از کتب مختلف مي نويسد:

محمد بن جرير الطبري صاحب تاريخ، حديث غديرخم را از هفتاد و پنج طريق نقل کرده است و کتاب مستقلي به نام «الولاية» درباره آن تأليف نموده است. نيز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقده در تأليف مستقلي آن را از يکصدوپنجاه طريق نقل نموده است. [10] .

حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزري الدمشقي به هنگام نقل احتجاج و مناشده اميرالمؤمنين عليه السلام ، درباره حديث غدير چنين مي نگارد:

اين حديث حسن است و اين روايت (مناشده) به صورت متواتر از علي عليه السلام  نقل شده است، همان گونه که آن (حديث غدير) نيز از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه وآله ـ متواتراً نقل شده است و گروه بسياري از گروه بسياري ديگر آن را نقل کرده اند، پس اعتنايي به سخن آنان که قصد تضعيف اين روايت را دارند نمي شود؛ زيرا آنان از علم حديث اطلاعي ندارند. [11] .

حديث غدير را بخاري و مسلم در صحيحشان نياورده اند، ولي اين مسئله به هيچ وجه موجب اشکالي در سند روايت غدير نمي شود؛ زيرا تعداد رواياتي که حتي به نظر خود بخاري و مسلم نيز صحيح است (صحيح علي شرط الشيخين) وهيچ شکي در آنها نيست ولي در «صحيح بخاري و مسلم» نيامده است، اندک نيست، و از همين روي چندين مستدرک بر آنها نگاشته شده است. اگر تمامي روايات صحيحه در «صحيح بخاري» گرد آمده بود، به صحاح ديگر نيازي نبود، در حالي که همه مي دانند هيچ دانشمند محقق و منصفي نيست که خود را با داشتن «صحيح بخاري» يا «صحيح بخاري و مسلم»، از ديگر کتب صحاح بي نياز بداند.

از طرفي ديگر خود بخاري و مسلم نيز بيان کرده اند که آنچه را در اين کتاب آورده ايم صحيح است، نه اينکه تمام روايات صحيح را بيان کرده ايم، بلکه بسياري از احاديث صحيح را بنا به عللي نياورده ايم. [12] .

اضافه بر تمام اين مطالب، علاّمه اميني(ره) روايت غدير را از بيست و نه نفر از مشايخ بخاري و مسلم نقل مي کند. [13] .

در پايان اين قسمت، عبارت يکي از کساني که همين اشکال را مطرح کرده اند مي آوريم: ابن حجر مي نويسد:

حديث غدير، حديث صحيحي است که هيچ شبهه اي در آن نيست و آن را گروهي نظير ترمذي، نسائي و احمد حنبل نقل کرده اند و داراي طرق بسياري است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روايت احمد بن حنبل آمده است که آن را سي نفر از صحابه از رسول ـ صلي اللّه عليه وآله ـ شنيدند و هنگامي که در خلافت اميرالمؤمنين [علي] ـ عليه السلام ـ اختلاف پيش آمد بدان شهادت دادند. [14] .

دوباره تکرار مي کند:

روايت غدير را سي نفر از صحابه از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه وآله ـ نقل کرده اند و بسياري از طرق آن صحيح يا حسن است. [15] .

پس حتي به نظر خود اشکال کنندگان، نبايد به سخن ابن حجر و امثال او که در صحت اين حديث اشکال کرده اند اعتنا نمود؛ چرا که ابن حجر، خود مي نويسد: ولاالتفات لمن قدح في صحته. [16] .

استاد محمدرضا حکيمي در کتاب «حماسه غدير» از پانزده نفر از علماي معاصر عامّه (از جمله: احمد زيني دحلان، محمد عبده مصري، عبدالحميد آلوسي، احمدفريد رفاعي، عمر فروخ) که روايت غدير را در کتب خويش آورده اند نام مي برد و محل بيان آن را ذکر مي کند. [17] .

شايان توجه است که شيعه در روايات مربوط به اثبات امامت، تواتر و قطعي بودن را شرط مي داند و روايت غدير از نظر جوامع روايي شيعه متواتر و قطعي است، چنانکه در بسياري از مصادر اهل سنت نيز نقل شد، ولي بنا به عقيده اهل سنت براي اثبات امامت همانند ساير فروع دين، صحيح بودن سند کافي است و هيچ نيازي به اثبات متواتر بودن حديث نيست با توجه به اين نکته بي پايگي اين اشکال بديهي است.

 

2- آيا کلمه ي مولا غير از  سر پرست و صاحب اختيار به معاني ديگري هم به کاررفته است؟

اين را بدانيم که در عصر رسول خدا صلي الله عليه و آله  و به هنگام بيان اين حديث شريف، تمامي حاضران از اين کلمه معني «سرپرست» را فهميده اند. اکنون براي اين نکته چند شاهد بيان مي کنيم:

1ـ حسان بن ثابت که در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبي او منکري ندارد، [18]  از رسول خدا صلي الله عليه و آله  اجازه خواست تا اين واقعه مهم را بسرايد و از جمله اشعار او در اين رابطه اين بيت است:

 

فقـال لـه قـم يـا علـيّ فـاننـي 

رضيتک من بعدي اماماً وهادياً

 

علامه اميني اين اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بيست و شش مصدر از خاصه نقل کرده است. [19] .

قيس بن سعد بن عبادة نيز سروده است:

 

وعـلــيّ امــامــنــا وامــام 

لســوانـا اتـي بـه التـنـزيــل

 

يوم قال النبي من کنت مولاه 

فهـذا مـولاه خطـب جـليـل

 

که علامه جليل القدر اميني آن را از دوازده منبع نقل مي کند. [20] .

عمرو عاص نيز مي سرايد:

 

وفي يوم خمّ رقي منبراً 

يبلغ والرکب لم يرحل

 

ألست بکم منکم في النفوس 

باولي؟ فقالوا: بلي فافعل

 

فانحله امرة المؤمنين 

من الله مستخلف المنحل

 

وقال فمن کنت مولي له 

فهذا له اليوم نعم الولي

 

اين اشعار را نيز علامه اميني از هشت مصدر عامه و خاصه نقل کرده است. [21] .

افزون بر اينها علامه اميني در «الغدير» عبارت تعداد زيادي از شعرا و اديبان عرب را که همين معناي امامت و ولايت را از کلمه «مولي» در حديث غدير فهميده اند بيان مي کند. [22] .

خود مولا علي عليه السلام  در شعري که به معاويه مي نويسد همين مطلب را تاييد مي کند آنجا که مي گويد:

 

واوجب لي ولايته عليکم 

رسول اللّه يـوم غديـرخم

 

که علامه اميني آن را از يازده مصدر شيعي وبيست وشش مصدر از اهل سنت بيان مي کند. [23] .

و نيز از بهترين شاهدها بر فهم همين معنا از حديث، سخن ابوبکر و عمر است که پس از پايان خطبه رسول اکرم صلي الله عليه و آله  در غدير دست در دست علي عليه السلام  گذاشتند و او را با اين خطاب و يا تعابيري نزديک به اين ستودند: «بخٍّ بخِّ لک يابن ابي طالب اصبحت مولاي ومولي کل مؤمن ومؤمنة».

علامه اميني تبريک شيخين را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوک، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابي شيبه) نقل مي کند. [24] .

براستي اگر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  با بيان جمله «فعلي مولاه»، چنين در نظر داشت که علي عليه السلام  «ناصر» يا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جاي اين گونه تهنيت و تبريک بود؟ از ديگر شواهد اين معنا، انکار و اعتراض شديد برخي از حاضران در صحنه غدير (حارث بن نعمان فهري) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر اين مسئله حقيقت دارد عذابي بر وي نازل شود.

علامه اميني اين ماجرا را از سي مصدر اهل سنت (از جمله: الکشف والبيان، دعاة الهداة، احکام القرآن) نقل کرده است. [25] .

آيا اگر معناي حديث غدير «ناصر» و يا «محبوب» بود جاي اين گونه غضب و انکار بود يا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غير از آيات و رواياتي که به محبت به مؤمنان دعوت مي کند، روايات بسيار ديگري نيز در محبت اميرالمؤمنين و نيز ساير صحابه هست؛ چرا آنها اين چنين خشم و غضبي را برنينگيخت؟

شاهد ديگر آنکه روايات بسياري نيز بيانگر اين معناست که رسول خدا صلي الله عليه و آله  چون زمينه پذيرش حديث غدير را در مردم نمي ديد از بيان آن پرهيز مي کرد تا آنجا که آيه نازل شد:آيا بيان محبوبيت و ناصريت علي عليه السلام  بود که به مذاق منافقان خوش نمي آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله  از نپذيرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسيار آشکار است که به هيچ روي ممکن نيست بيان محبوبيت و يا ناصر بودن علي عليه السلام  زمينه پذيرش نداشته باشد و عکس العملي را برانگيزد که پيامبر صلي الله عليه و آله  از آن واهمه داشته باشد. بنابراين پس از نفي امکان اراده معناي «ناصر» يا «محبوب» در حديث غدير، معناي «اولويت» معنايي صحيح خواهد بود.

علامه اميني درباره نزول آيه شريفه واللّه يعصمک من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدير و نيز بيمناکي رسول خدا صلي الله عليه و آله  از بيان اين مطلب، سي مصدر از اهل سنت را نام مي برد. [26] .

امّا رواياتي که بيانگر بيم رسول خدا صلي الله عليه و آله  از بيان اين حديث است، مناشده و احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام  به هنگام خلافت عثمان است که آن را جويني در «فرائد السمطين» آورده است. [27]  و نيز علامه اميني آن را از سيوطي در «تاريخ الخلفاء» و بدخشي در «نزل الابرار» و حافظ حسکاني در «شواهد التنزيل» و حافظ ابن مردويه و برخي ديگر نقل مي کند. [28] .

اين نکته البته آشکار است که اين بيم موجب نقص و ايراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبي اکرم صلي الله عليه و آله  نمي شود، زيرا آن حضرت نه بر خويش که از اختلاف امت و ايجاد و آشوب توسط منافقان ترسيد. خداوند درباره حضرت موسي عليه السلام  نيز فرمود: فاوجس في نفسه خيفةً موسي (طه، 67)»

اضافه برآنچه گذشت. علامه ميرحامد حسين، حديث غدير را از طرق مختلف ديگري نقل مي کند که در آن نقلها به جاي جمله «من کنت مولاه …» عبارت ديگري آمده است که به خوبي نشانگر فهم راويان از عبارت رسول خدا صلي الله عليه و آله  است و براي مخالفان چاره اي جز پذيرش معناي«اولي» باقي نمي گذارد. در اين نقلها، حديث غدير اين گونه آمده است: «من کنت اولي به من نفسه فعليّ وليّه» [29]  در يکي از نقلهاي حمويني در «فرائد السطين» نيز آمده است: «من کنت اولي به من نفسه فعليّ اولي به من نفسه. فانزل اللّه تعالي ذکره: اليوم اکملت لکم دينکم».[30] .

«چلبي» در حاشيه اش بر «مواقف» در اين قسمت از سخن قاضي عضد الدين ايجي مي نگارد:

 «مولي» به معناي «متولي» و «صاحب امر» و «اولي به تصرف» در لغت عرب شايع است واز پيشوايان لغت عرب نقل شده است. ابوعبيده گفته است: «هي مولاکم اي اولي بکم» و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  فرموده است: «ايما امرأة نکحت بغير اذن مولاها… يعني اولي به آن زن و مالک تدبير امر او». مراد از اينکه «مولي» به معناي «اولي» است، اين است که «مولي» اسمي است که به معناي صفت «اولي» مي آيد نه اينکه کلمه «مولي» صفت است. پس اين اعتراض که اگر مولي به معناي «اولي» است چرا نمي توان آن را به جاي «اولي» استعمال نمود، صحيح نخواهد بود. [31] .

علامه ميرحامد حسين يک جلد کامل و بخشي از جلد ديگر کتاب «عبقات» را به همين نکته اختصاص داده است و سخنان کساني که «مولي» را به معاني «اولي» صحيح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان کرده است. [32] .

علامه اميني از گروه بسياري ـ که از پيشوايان ادبيات عربي شمرده مي شوند ـ اعتراف به اين نکته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستاني، جوهري، قرطبي، ابن اثير. [33] .

در احاديث ديگر نيز مولي به معناي اولي آمده است، از جمله روايتي است، که بسياري از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  فرمود:

ايها امرأة نکحت بغير اذن مولاها فنکاحها باطل. [34] .

علامه اميني پس از بحث و بررسي در تمامي بيست و هفت معنايي که براي کلمه مولي ذکر شده است، تمامي آنها را به معناي اولي برمي گرداند و ادعا مي کند که در تمام آنها جهت اولويتي بوده است که کلمه مولي به آنها اطلاق شده است و چون از کلمه مولي معناي اولي تبادر مي کرده است،  [35] .

براي روشن شدن اين مطلب کافي است که به سخن شيخ سليم البشري، شيخ جامع الازهر مصر توجه کنيم که پس از بيان استدلالي سيد شرف الدين درباره اينکه مولي در حديث غدير به معناي اولي هست مي نويسد:

من يقين دارم که حديث بر همان معنا که شما مي گوييد (اولي) دلالت دارد. [36] .

اين نکته نيز قابل يادآوري است که مولي به معناي محبوب چنانکه ابن حجر و برخي ديگر مدعي شدند و روايات غدير را بر آن حمل کردند، در ادبيات عرب جايي ندارد، چنانکه علامه ميرحامد حسين مي نويسد:

هيچ يک از منابع لغوي زير «محبوب» را يکي از معاني «مولي» ندانسته است:

صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهاية، مجمع البحرین، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة، المغرب، مصباح المنير و العین. [37] .

3- آيا اهل سنت  هم جمله ي الست اولي بکم من انفسکم را نقل کرده اند؟

علامه اميني اين جمله صدر روايت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حديث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبري، ذهبي، بيهقي، ابن ماجه، ترمذي، طبراني، نسائي، حاکم نيشابوري، دارقطني و… نقل ميکند. [38] .

علامه  حسين نيز همين اشکال را از «نهاية العقول» فخر رازي نقل کرده و سپس در پاسخ، مصادر بسيار متعددي از اهل سنّت را که صدر حديث را روايت کرده اند معرفي مي کند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن کثير، نسائي، سمهودي، هندي در «کنزالعمال»، طبراني و سمعاني و بسيار ديگر. [39] .

ابن حجر در «صواعق المحرقة» وجود صدر حديث را در روايات صحيحه مي پذيرد. [40] .

4- آيا  بر اساس حديث غدير اميرمومنان عليه السلام در زمان پيامبراکرم صلي الله عليه وآله نيز امام بوده اند؟

در پاسخ بايد به اين نکته توجه داشت که در حقيقت از همان زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه و آله  امامت علي عليه السلام آغاز شد و علي عليه السلام  بدين مقام منصوب شد، ولي شرط فعليت آن، رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله  بود، همان گونه که فقها در باب وصيت معتقدند که تمليک از همان زمان وصيت است؛ يعني موصي در زمان حياتِ فرد، موصي له را مالک مي کند، ولي شرط فعليت ملکيت، تحقق مرگ موصي است. در موارد تعيين وليعهد در مناصب سياسي نيز اين گونه است که زمامدار قبلي، زمامدار پس از خود را در حيات خود منصوب مي کند ولي شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلي است، و رسول خدا صلي الله عليه و آله  با بيان نزديک شدن زمان رحلت خويش به طور آشکار روشن نمود که انتصابي که در روز غدير صورت مي گيرد، تعيين تکليف امت اسلامي پس از وفات اوست.

آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای معرفی امیرمؤمنان علیه السلام، فقط از کلمه مولا استفاده کرده اند؟

در پاسخ بايد گفت حقيقت آن است که رسول خدا صلي الله عليه و آله  با هر زباني خلافت و امامت علي عليه السلام  را بيان کرد. و در روايات بسياري با عنوان «خليفه من» علي عليه السلام  را معرفي کرده است.

به عنوان نمونه چند مورد از رواياتي که رسول خدا صلي الله عليه و آله  در آنها علي عليه السلام  را به عنوان خليفه خود نام برده است از مصادر عامه بيان مي کنيم:

1ـ تاريخ الامم والملوک، حافظ ابن جرير الطبري، ج1، ص541؛

2ـ الکامل ، ابن اثير، ج2، ص62؛

3ـ کنز العمال، العلامة المتقي الهندي، ج13، ص114؛

4ـ المستدرک علي الصحيحين، الحافظ الحاکم النيشابوري، ج3، ص133؛

4ـ التلخيص، الحافظ الذهبي (چاپ شده در حاشيه مستدرک حاکم)، ج3، ص133 .

اضافه بر اينها علامه اميني در روايت رسول اکرم صلي الله عليه و آله  لفظ «خليفتي» را از منابع بسيار متعدد روايي، تفسيري و تاريخي اهل سنت نظير: مسند احمد حنبل، تفسير کشف البيان ثعلبي، جمع الجوامع سيوطي وخصائص نسائي نقل مي کند. [41] .

- سوال ديگر  اين است که آيا امير مومنان علي عليه السلام و يا اصحاب او به روايت  غدير استدلال و احتجاج کرده اند.؟ ابن حجر هيثمي مي نويسد:

چگونه حديث غدير نص در امامت علي عليه السلام  است، در حالي که او يا عباس و يا شخص ديگري به آن احتجاج و استدلال نکردند، پس سکوت او از استدلال به اين روايات تا ايّام خلافتش در نزد هر کس که کمترين عقلي داشته باشد دليل آن است که او مي دانست اين روايت نصّ بر خلافت او نيست. [42] .

پاسخ:

با يک نگاه به مصادر تاريخي بطلان اين گونه اشکالها واقع مي شود. علامه اميني احتجاجات اميرالمؤمنين عليه السلام  را به روايت غدير از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگي نظير: خوارزمي در «مناقب»، جويني در «فرائد السمطين» و نسائي در «خصائص» و ابن حجر عسقلاني در «الاصابة» و حافظ هيثمي در «مجمع الزوائد» ابن مغازلي در «مناقب» و حلبي در «سيره»اش و نيز بسياري ديگر نقل مي کند. برخي از اين احتجاجات قبل از ايّام خلافت و برخي در ايام خلافت آن حضرت بوده است. [43] .

محمد بن محمد الجزري الدمشقي نيز در احتجاج حضرت فاطمه سلام الله عليها را به اين حديث شريف نقل مي کند. [44] .

قندوزي در «ينابيع المودة» احتجاج امام حسن مجتبي عليه السلام  به اين حديث را نقل کرده است، [45]  همان گونه که تابعي بزرگ سليم بن قيس، احتجاج امام حسين عليه السلام  را به اين حديث در محضر صحابه و تابعين در سرزمين مني ذکر نموده است. [46] .

احتجاج بسياري ديگر را نيز مي توان در کتاب شريف «الغدير» مشاهده نمود. [47] .

با توضيحي که درباره سکوت اميرالمؤمنين عليه السلام  در ايام خلفاي سه گانه خواهيم داد روشنتر خواهد شد که چرا اين احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بيان حقيقت بود و اصرار بيشتري براي اثبات و ايضاح آن نشده است. در اين نوشته از ذکر احتجاج و استدلال آن حضرت که در موارد مختلف و در منابع شيعي ذکر شده است نيز چشم پوشيديم.

7- همه مي دانند که اميرمؤمنان عليه السلام  اگرچه در ابتداي خلافت ابوبکر با وي بيعت نکرد و همراه با او گروه بني هاشم نيز از بيعت خودداري نمودند، ولي بالاخره پس از مدتي اين خلافت را به اجبار پذيرفت. براستي اگر خلافت ديگران غاصبانه بود چرا عليه آن قيام نکرد و بدين ظلم بزرگ گردن نهاد؟

در پاسخ  مي گوييم  پذيرش بيعت ابوبکر از سوي برخي مسلمانان و نيز بيعت بني هاشم وبرخي ديگر به زور و اجبار و تهديد به قتل بوده است. اگرچه گروهي نظير سعد بن عباده هرگز آن را نپذيرفتند تا زماني که ترور شدند.  به طور قطع اين پذيرش بيعت اجباري بوده و هرگز نشانه ي حقانيت خلفا نيست. در مراجعه به روايات مي بينيم که شخص پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  به نوعي ظلم و  انحصارطلبي بعد از خود اشاره کرده است و به  حضرت مولا علي عليه السلام دستور فرموده اند که اگر  ياراني يافتي با مخالفين بجنگ و اگر ياراني نيافتي سکوت کن و جان خود و اهل بيتت را حفظ کن. اگر اميرمومنان عليه السلام مي جنگيد و کشته مي شد بي ترديد اسلام به کل از بين مي رفت.همان گونه که در روايات اهل بيت عليه السلام  و خطبات اميرالمؤمنين عليه السلام  نيز به اين مطلب اشاره شده است. از اين روي آن مولاي مظلوم در مقابل آن انحراف عظيم ِ غصب خلافت در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردباري پيشه کردند. [48] .

 

8- چرا با اين که  رسول خدا صلي الله عليه و آله  صحابه را به امامت علي عليه السلام  دعوت کردند آنان با او به مخالفت کردند؟

در پاسخ گوييم  وقتي مي بينيم که صحابه بارها و بارها در زمان پيامبر  با خود رسول خدا مخالفت کرده اند ديگر مخالفت با  رسول خدا پس از رسول خدا با دستورات آن حضرت که ساده تر است. اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعي رسول خدا صلي الله عليه و آله  اشاره مي کنيم:

در قرآن در سوره هاي آل عمران و انفال و توبه در موارد بسياري بيان شده که صحابه در جنگها مخالفت با آن حضرت داشته اند.يکي ديگر از مهمترين مخالفت هاي آنان با دستور صريح رسول خدا صلي الله عليه و آله  جريان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود: بياييد برايتان نوشته اي بنگارم که هرگز گمراه نشويد، عمر گفت: درد بر پيامبر غلبه کرده است. [49]  و يا بنا به نقلي ديگر گفت: پيامبر هذيان مي گويد. [50] .

تفصيل اين جريان و نيز پاسخ بسيار زيبا و مستدل به عذرها برخي را مي توان در کتاب «المراجعات» (ص240) خواند.

از جمله اين موارد، ماجراي صلح حديبيه است که چون پيامبر صلي الله عليه و آله  صلح نمود، سه بار فرمود: برخيزيد و از احرامم خارج شويد و سرها را در همين مکان بتراشيد؛ ولي هيچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پيامبر صلي الله عليه و آله  از روي خشم به خيمه ام السلمه رفت. اين جريان را مورخان اسلامي بيان نموده اند از جمله منابع زير:

ابن کثير در «البداية والنهاية»، ج4، ص170و ص 178؛

طبري در «تاريخ الامم والملوک»، ج2، ص124؛

ابن اثير در «الکامل»، ج2، ص205.

از ديگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زيد در لشکري که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهي با او است، با اينکه رسول اکرم صلي الله عليه و آله  دستور اکيد به همراهي اصحاب با اسامه داده بود، ولي لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله  به طرف ميدان نبرد حرکت نکرد. [51] .

از ديگر موارد، اعتراض عمومي به تقسيم غنايم در جنگ حنين است که در «البداية والنهاية» [52]  و «تاريخ الامم والملوک» [53]  و ساير مصادر آمده است. اين نکته نيز مخفي نيست که تمامي حاضران در صحنه غدير و نيز همگي صحابه رسول اکرم صلي الله عليه و آله  در مدينه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامي زندگي مي کردند و شهر مدينه حداکثر گنجايش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زيادي از آنان نيز مهاجراني «موالي» بودند که داراي پايگاه سياسي اجتماعي نبودند و کسي به نظريات آنان اعتنايي نمي کرد و مورد رايزني قرار نمي گرفتند. اضافه بر اينها نظام قبيله اي حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأي سياسي و دخالت در امور کشورداري را به عده اي معدود از رؤساي قبايل و به اصطلاح ريش سفيدها محدود کرده بود و نظريه ديگران محلي از اعراب نداشت.

پس از صحابه مدينه، تنها برخي سران قبايل حق اظهار نظر داشتند که عده اي از برجسته ترين آنها نظير عباس عموي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  و علي عليه السلام  و زبير و برخي ديگر از بيعت کناره جسته و در خانه علي عليه السلام  تحصن اختيار کرده بودند. گروهي هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قيس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با اين بيعت و پشت پازدن به نصوص پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله  اظهار داشتند. پس اين مخالفت صريح با نصوص متواتر رسول خدا صلي الله عليه و آله  توسط گروهي اندک صورت گرفت و پس از بيعت با ابوبکر که ناگهاني و بدون تفکر و رايزني (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملي انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظريه اي مطرح شد که اگر يک نفر با شخص بيعت کرد همه بايد با او بيعت کنند و الاّ کشته خواهند شد. بدين سان بود که وقتي اميرالمؤمنين عليه السلام  نصوص متواتر پيامبر صلي الله عليه و آله  را به مردم يادآور شد، آنان عذر را آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملي انجام شده قرار گرفتيم. [54] .

امّا اصحابي که در مدينه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رساني در آن زمان مدت زماني گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبيعي از مدينه حرف شنوي داشتند چرا که با خود مي گفتند. تا آخرين لحظه بالاي سر پيامبر صلي الله عليه و آله  بوده اند، شايد پيامبر صلي الله عليه و آله  طرحي جديد و سخن ديگري را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخي آنان هنگامي که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر اين کار گذاشتند (مالک بن نويره). [55] .

 


[1] احقاق الحق، ج2، ص423.

[2] الغدير في الکتاب والسنّة والأدب، علامه اميني، بيروت، دارالکتاب العربي، 1387هـ، ج1، ص320.

[3] همان، ج1، ص294.

[4] همان، ص 222.

[5] احقاق الحق، ج2، ص426.

[6] عشره مبشره: ده نفرند که بنا به عقيده اهل سنت، پيامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته و بدانان بشارت بهشت داده است.

[7] الغدير، ج1، ص314.

[8] تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني، بيروت، دارالکتب العلمية، 1415هـ، ج7، ص288.

[9] فتح الباري،ابن حجر عسقلاني،بيروت، داراحياء التراث، 1405هـ،ج7، ص61.

[10] ينابيع المودة،قندوزي، کاظمية، دارالکتب العراقية، 1385هـ، ج1، ص35.

[11] اسمي المناقب في تهذيب اسني المطالب، جزري دمشقي، ص22.

[12] ر.ک: صحيح المسلم بشرح النوري، بيروت، داراحياء التراث، ج1، ص24؛ المستدرک علي الصحيحين، بيروت، دارالمعرفة، ج1، ص3.

[13] الغدير، ج1، ص320.

[14]  الصواعق المحرقة، ص64.

[15] همان، ص 188.

[16] همان، ص64.

[17] حماسه غدير، ص 35.

[18] الاغاني، ابوفرج اصفهاني،ج4، ص143: تمامي عرب اجماع و اتفاق کرده اند که شاعرترين مردمان ،مردم مدينه اند و شاعرترين آنان حسان بن ثابت است.

[19] الغدير، ج2، ص34.

[20] همان، ص67.

[21] همان، ص114.

[22] الغدير، ج1، ص342: تعداد 28 نفر را و در ساير مجلدات تعداد بسيار زياد ديگري را نام مي برد و عبارت و اشعار آنها را بيان مي کند.

[23] همان، ج2، ص25.

[24] همان، ج1، ص272ـ283.

[25] همان، ص246.

[26] همان، ج1،ص214.

[27] فرائد السمطين، جويني، بيروت، مؤسسة المحمودي، 1398هـ، ج1،ص315.

[28] الغدير، ج1، ص 52، 217و 218.

[29] عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندي، قم، انتشارات سيد الشهداء، 1410هـ، ج8، ص226.

[30] فرائد السمطين، ج1، ص315.

[31] شرح المواقف، ج8، ص261.

[32] عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخي از موارد متفرقه ديگر.

[33] الغدير، ج1، ص361.

[34] النهاية، ابن اثير، قم، اسماعيليان، ج5، ص228.

[35] الغدير، ج1، ص370.

[36] المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخ سليم البشري، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141.

[37] الغدير، ج1، ص371.

[38] عبقات الانوار، ج10، ص288.

[39] الصواعق المحرقة، ص65.

[40] الغدير، ج2، ص278.

[41]  الصواعق المحرقة، ص69.

[42] الغدير، ج1، ص159.

[43] اسمي المناقب في تهذيب اسني المطالب، ص32.

[44] ينابيع المودة، ص482.

[45] موسوعة کلمات الامام الحسين عليه السلام ، ص370.

[46] الغدير، ج1، ص198ـ213.

[47] نهج البلاغه، خطبه شقشقيه.

[48] صحيح بخاري، ج4، ص7، باب «قول المريض قوموا عنّي.

[49] همان، ج3، ص91.

[50] ر. ک: تاريخ الامم والملوک، ابن جرير الطبري، بيروت، دارالکتب العلمية، 1408هـ، ج2، ص225.

[51] البداية والنهاية، ابن کثير الدمشقي، ج4، ص353.

[52] تاريخ الامم والملوک، ج2، ص122. براي اطلاع از موارد بسيار ديگر به کتاب النص والاجتهاد مراجعه شود.

[53] نظرية عدالة الصحابة، احمد حسين يعقوب، لندن، موسسة الفجر، بي تا، ص107.

[54] الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينوري، مصر، مکتبة مصطفي صلي الله عليه و آله، 1388هـ، ص12.

[55] مستفاد از اعتذار خالدبن وليد. ر. ک: تاريخ الطبري، بيروت، مؤسسة الاعلمي، ج2، ص504.

 

 




درباره : اماکن مکه مکرمه ,غدیــر خـــــــــــم ,الهم صل علی محـــمد و آل محمـــــــد و عجل فرجهم ,مذهبــــــــی ,سیاســـــی ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
ماجرای برج شیطان در مکه
نکته پایانی جریان غدیر خم
برچسب ها : پاسخ به چندسوال راجع به حديث غدير , شاهد ديگر آنکه روايات بسياري نيز بيانگر اين معناست که رسول خدا صلي الله عليه و آله چون زمينه پذيرش حديث غدير را در مردم نمي ديد از بيان آن پرهيز مي کرد تا آنجا که آيه نازل شد:آيا بيان محبوبيت و ناصريت علي عليه السلام بود که به مذاق منافقان خوش نمي آمد و پيامبر صلي الله عليه و آله از نپذيرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسيار آشکار است که به هيچ روي ممکن نيست بيان محبوبيت و يا ناصر بودن علي عليه السلام زمينه پذيرش نداشته باشد و عکس العملي را برانگيزد که پيامبر صلي الله عليه و آله از آن واهمه داشته باشد. بنابراين پس از نفي امکان اراده معناي «ناصر» يا «محبوب» در حديث غدير، معناي «اولويت» معنايي صحيح خواهد بود. علامه اميني درباره نزول آيه شريفه واللّه يعصمک من الناس ,


نوشته شده در 02 / 12 / 1392 توسط مدیر سایت| بازدید : 1116 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
نام ارسال کننده : Unknown
18 تير 1395 | 17:43
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
مطالب پر بازدید
ورود به سایت بازدید : 2463
عطر انتظار بازدید : 2289
فشن ها در تهران بازدید : 2279
سفری بسوی شام بازدید : 2165
عاشورا و مهدویت بازدید : 2143
نظر سنجی
به نظر شما بهترین سرویس میزبانی وبلاگ در ایران کدام است؟
امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ایران سرای من مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا